۱۳۸۸ آبان ۱۲, سهشنبه
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
Groovy lips
دلم
زن
می
خواهد
زن
می
خواهد
I want those legs
Groovy lips
(I want a woman)
With high heels
Shake those hips
(I want a woman)
Red dress
What a scene
(I want a woman)
C'mon baby
You'll be my wildest dreams
(I want a woman)
۱۳۸۸ مهر ۲۸, سهشنبه
نمیشد. شرایط من فرق میکرد. دانشگام تموم نشده بود. پدرم آدم سرشناسی بود. شغلم رو از دست میدادم. تحت فشار خانواده بودم.
آره همین جوریه ....
بالاخره هر کسی یه دلایل احمقانهای داره واسه آرمانها و عشقهایی که به گه کشیده. یه دلایلی داره که سالها برای وجدان و دلش تعریف کنه و بعدشم واسه بچههاش. و هیچ کدوم هم هیچ وخت قانع نشن. نه وجدانش، نه دلش، نه بچههاش.
دل جای تو شد وگرنه پر خون کنمش
در دیده تویی وگرنه جیحون کنمش
امید وصال توست جان را ورنه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش
* شعر ابوسعید ابوالخیر
* عکس Joseph Dannels
* عکس Joseph Dannels
+ گوووووش
۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه
۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه
هی دنگ دنگ میگه "Battery low"
"Battery low"
"Battery low"ُ
بابا یه بار گفتی فمیدیم....
اتفاقی توی یه سرچ گذرم افتاد به این بلاگ. اول که میری توش موسوی و کروبی رو لعنت میکنه. بالاش هم توی قسمت تایتل، نوشته "همه با هم برای مرگ موسوی دعا کنیم". بیرون هم که میخوای بری مینویسه "مرگ بر ضد ولایت فقیه".
هر جا میری دارن از اعدام بهنود حرف میزنن. یه جوری از آخرین لحظات حرف میزنن که آدم تو ذهنش از مادر مقتول یه دراکولا میتونه بسازه که با بیرحمی تمام بهنود رو کشته. دعوا سر قانون اعدامه که باشه یا نباشه چیکار به ننه مقتول دارین آخه. طرف جسد چاقو خورده و غرق به خون نوجوونش رو تحویل گرفته، قانون هم بهش اجازه قصاص داده، به قضاوتهای بیرون گود و لنگش کن ما هم کاری نداره. قانون باید اصلاح بشه. مامان مقتول که کارهای نیست.
اما با این همه فقط یه چیز آزارم میده. تصور اینکه کسی چند سال منتظر رسیدن سن قانونی برای اعدام باشه واقعا عذابآوره. اینجای این قانون بیشتر از همه جاش، حتی بیشتر از خود اعدام اعصابمو سرویس میکنه.
عاشق شو
ار نه روزی
کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود
از کار
گاه هستی
دوش آن صنم چه خوش
گفت :
در مجلس مغانم
با کافران
چه کارت
گر بت نمیپرستی
۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ است.
* شعر حافظ
* عکس Afandi AGOES
۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه
۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سهشنبه
هیچکس خبر نداشت
از باغ مخفی پشت سفارت
از کوچهای که هر دوسویش
تابلوی قرمزی بود با یک خط سفید
ما سرخوشکان بی سر
زیر لب شعر مکرر
با قاهقاه خندههای تو
که میپیچید در قامت دیوارهای بلند
به کوچه زدیم
هیچکس خبر نداشت
کوچه آشنا بود
به کوچهپسکوچههای قلهک میمانست
تنگ و کمنور
و صدای جوی آب
هیچکس از باغ مخفی پشت سفارت خبر نداشت
و اینکه ماههاست
وقت و بیوقت
میروم آنجا
پی تو میگردم
* عکس علی رفیعی
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
همهش فک میکنم دنیا قرار است تمام شود
یه کاری که تو برنامه آخر هفته دارم
یه جوری برایش کار میکنم که انگار این که بیاید و برود همه چیز تمام میشود
به مسائل دور و برم بدجوری حالت تعلیق دارم
یه حس عمیق از موقت بودن حتی جدیترین اتفاقات
یک جور بی تکلفی مزمن
آره بیتکلفم
چشمه فکرهای بلند مدتم مدتهاست که خشکیده
و برای نقشههای دور و درازم دیگه زیادی بیانگیزهام
در سکونم
سرخوشی
با داستانهای کوچک بیپایه و اساس
با سر و صدای سگ طبقه پائینیها
"پوست انداختن" کارلوس فوئنتس
به این مرد آکاردئونی که بعد از اذان مغرب توی کوچه مینوازد
به انتظار صدای مادرم حدود ۱۱ شب که صدایم میزند
"پسرم بیا چای بخور"
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
دم جوجه وحید و کیک زهرا گرم
و لعنت بر کسی که شیر توالت را داغ گذاشته بود و رفته بود
۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه
نمیدانم کی میخواهم دست بکشم از این کار لعنتی
نوشتن را میگویم
نوشتنهای مکرر بیحاصل
روی کاغذهایی که نمیدانم چه میشوند
نوشتنهایی که مخاطب خاص ندارند
یا دارند و هیچگاه به رویت مخاطبشان نمیرسند
تمام مدادها و خودکارها را از سطح خانه جمع کردهام
که ننویسم
هی مکرر نکنم این دردهای لعنتی دلم را
درد دوری را
درد استکان و قوری را
این آخری را هم همینجوری نوشتم
که قافیهای جفنگ جور شود
و به تنگ آمدن ما عیان باشد
هر آن ناظر که منظوری ندارد
چراغ دولتش نوری ندارد
طبیب ما یکی نامهربان است
که گویی هیچ رنجوری ندارد
ولیکن چون عسل بشناخت سعدی
فغان از دست زنبوری ندارد
* عکس James Dean در اتاق گریم، 1956
* شعر سعدی
۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سهشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه
۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
مشترک مورد نظر خاموش است.
مورد نظر خاموش است.
خاموش است.
است.
.
۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه
۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه
۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
چشم ندارد خلاص، هر كه در اين دام رفت
ياد تو میرفت و ما، عاشق و بیدل بُديم
پرده برانداختی، كار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز، چيست كه در خانه تافت
سرو نرويد به بام، كيست كه بر بام رفت
مشعلهای بر فروخت، پرتو خورشيد عشق
خرمن خاصان بسوخت، خانهگه عام رفت
عارف مجموع را، در پس ديوار صبر
طاقت صبرش نبود، ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خويش، با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ايام رفت
هر كه هوايی نپخت، يا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان، چو برود خام رفت
ما قدم از سر كنيم، در طلب دوستان
راه به جايی نبرد، هر كه به اقدام رفت
همت سعدی به عشق، ميل نكردی ولی
می چو فرو شد به كام، عقل به ناكام رفت
+ گوووووش
* شعر سعدی
۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه
ازدواج باید خیلی کار احمقانهای باشه. مدتهاس که اینو باور کردم. حتی اکازیونترین آدما هم زندگی کردن باهاشون سخته. اما فک کنم واسه آدمای شنگولی تو مایههای من باید تنوع خوبی باشه.یاد اون شبها میافتم زیر مهتاب باهار
توی جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
* فریدون فروغی، روزی
۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه
از همه این حرفا گذشته من دارم واقعا به تواناییهای بالقوه سیاست "شل کن سفت کن" ایمان مییارم. یعنی کارایی ازش ساختهست که شاید باور کردنش سخت باشه. باهاش می شه سختترین بحرانهای مدیریتی رو خلاصه به یه جایی رسوند و خیلی مشکلات خانوادگی و غیر خانوادگی و ناموسی و بیناموسی رو حل و فصل کرد. بعله فصل کرد و البته نه وصل.
۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه
۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه
نه غربی، پس شرقی
فحش دادن به انگلیس و آمریکا مد روز است
اما اهانت به چین و روسیه تبدیل به جرم سیاسی شده است
۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه
خواب دیدم دیشب که یه لباس سر تا پا قرمز پوشیدم، یه لباس قرمز جیغ، بعد همه چیزشم قرمز بود، حتی جورابام و کفشم. بعد دارم بین چند تا گاو راه میرم. گاوا هم همه قرمز. بعد اون گاوا دارن منو چپ چپ نیگا میکنن. یه جوری که انگار حس بدی داشته باشن بهم. منم داشتم خوشحال میرفتم واسه خودم و حس خوبی داشتم. اما وختی از خواب بیدار شدم وحشتزده بودم. خوابم هم یه جوری مث خواب بعضیا تابلو نبود که مثلن هفت تاشون برن هفتتا دیگه رو بخورن و این حرفا. خلاصه دنبال یکی میگردم تعبیر کنه برام.
۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه
مهدی آذریزدی رو دیروز در زادگاهش به خاک سپردن. یکی از لذتهای من بود خوندن مجموعه کتاب "قصههای خوب برای بچههای خوب". ادبیات روان و سادهاش باعث میشد خواننده نوجوان خسته نشه و داستان رو با دقت پیگیری کنه تا آخر.
توی دوره نوجوانی کتابای زیادی میخوندم اما این کتاب واسه این برام مهم و قابل احترامه که تمامی قصهها به همون دلیلی که گفتم موندگاری بالایی پیدا میکردن. مثلن تا سالهای سال و حتی هنوز خیلی وختا میبینم اطلاعاتم در مورد خیلی از آثار ادبیات کهن مال همون کتاباست. اینو در مورد کلیله و دمنه و مرزبان نامه و قصه های قرآن و ... بارها متوجه شدم. خوب این نشون میده که موفق بوده نویسنده توی رسیدن به سبکی از نگارش که تا این حد اثرگذار و در عین حال لذتبخش باشه. یعنی هم بتونه آموزههایی که مد نظرش هست رو انتقال بده و هم سن و سال مخاطبش رو فراموش نکنه.
یادمه اول کتاباش همیشه جای دو تا عکس بود که یکی مثلن از خودت و اون یکی هم از احتمالا کسی که بهش کتاب رو هدیه میدی بود. بعد مقدمه شیرینی داشت به عنوان "چند کلمه با بچهها".
نمیدونم امروز چهقدر اقبال داره اینجور کتابا بین بچهها. ولی امیدوارم همون تفاوتهای عجیب و نگرانکننده که بین کارتونهای بچگی ما و نسل امروز هست، توی کتابامون هم اتفاق نیفته.
"همین که حاکم یهودی این گزارش را شنید گفت : امان از دست این مردم که نمیگذارند چهار روز راحت باشیم و هر روز خبر تازهای میسازند. کجاست این مریم و کجاست و این کودک سخنگو ؟! گفتند : در خانه زکریسات که خود از بزرگان بنیاسرائیل است و خدمتگزار دین است و مرد بزرگواریست و هرگز خطایی از او سر نزده. حالا هم نمیشود با اینها در افتاد. اگر اذیتی به آنها برسد کار بدتر میشود. موضوع خیلی مهم است و با توپ و تشر کاری از پیش نمیرود." *
* قصههای خوب برای بچههای خوب، جلد پنجم، قصههای قرآن، داستان حضرت عیسی.
۱۳۸۸ تیر ۱۶, سهشنبه
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
هذیان
قفل
افسانهای است
و قلب برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگیست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستوجوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانهای است
تا کمترین سرود بوسه باشد
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم
* شعر بامداد
۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه
تو این مدت یه چیز باحال فهمیدیم. اینکه قبل از وارد شدن sms به سیستم ارتباطات در کشور هم مردم خیلی راحت بودن و مشکلی نداشتن. هرچی ابزارهای ارتباطی که در اونها کلمات نقش بیشتری ایفا میکنند کمرنگ بشن، سوءتفاهم کم میشه و دلخوری و ناراحتیهای کمتری پیش میاد. الان نگاه کنید به این دو هفتهای که گذشت. واقعا بدون sms اذیت شدید ؟ بیشتر صدای دوستاتون رو شنیدید و جک و پیامهای احمقانه send2all کمتری دریافت کردید.
۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سهشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه
ساعت ۱:۳۰ بامداد، هر لحظه خبرهای بد و بدتری میرسند. عدهای شکست را قبول کردهاند. روزنامههایی توقیف شدهاند و سایتهایی فیلتر. میگویند که کیهان تیتر یک فردایش را هم انتخاب کرده است. طرفداران کاندیدای رقیب در خیابان مشغول شادمانیاند. اینجا خیلیها گریه میکنند. ستاد دارد تخلیه میشود. گویا گروه فشار میخواهد به ستاد حمله کند. فارس لحظه به لحظه خبرهای خیلی بدی از شهرهای کوچک و روستاها مخابره میکند. سرویس اساماس از دیشب قطع است. بساط جنگ روانی به راه است و روبهراه. اما همه اینها حرف است و من بر اساس تجربه های پیشین، تا آخرین ثانیههای صبح با لبخند به برنده شدن میرحسین امید دارم.
ساعت ۵:۱۰ بامداد، برتری ۱۶ به ۸ احمدینژاد در ۲۵ میلیون رای. تعداد رای موسوی تا الان رو با بدبینترین نگاه هم نمیشه باور کرد. همه ملتهبیم و منتظر. حامد توی ستاد راه میره و مدام میخونه : لا حول و ولا قوت الا بالله...
ساعت ۶:۱۵ بامداد، از ۲۸ میلیون شمارش شده احمدینژاد ۱۸ به ۸ پیشه. حدود ۷ میلیون رای دیگه مونده.
"حیدرنیا امروز غلغله بود. عجیبه که من وسط این همه شادی و امیدواری و اطمینان ، دلهره عجیبی دارم. کمیته صیانت باز هم نامه نوشته به جنتی. چاپ تعرفه و ساخت مهر در تعداد عجیب و غریب. صندوقهای سیار و ... توی همه اینا یک شنبه خلوت می بینم که هیچ رنگ سبزی توش نیست و همین پلیس "نیروی انتظامی تشکر تشکر" با همه قوا در همه شهر مستقره و خبری هم از لبخندای آبکی سرهنگاش نیست." اینو سه شنبه توی فیسبوک نوشته بودم.
ساعت شش و سی دقیقه بامداد شنبه. تمومه. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. واقعا هم انگار توقع زیادی داشتیم. حالا نوبت پرده آخره. همه ما باید پشت رئیس جمهور اکثریت قرار بگیریم و به سازندگی و بالندگی و احساس خوشبختی با طعم صابون ادامه بدیم.
کمی بغض دارم. آره ... هزار باده ناخورده در رگ تاک است. میدونم. اما خودمونیم. پیر شدیم. بارها به خونمان کشیدهاند / به یاد آر / و تنها دستآورد ِ کشتار / نان پارهی بیقاتق ِ سفرهی بیبرکت ِ ما بود / تاریخ ِ ما بیقراری بود / نه باوری / نه وطنی. (بامداد، مدایح بی صله، با تلنگر سارا).
۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه
عجیبه واقعا ....
بعضی وختا مخصوصن تو این روزای انتخابات یه آدمایی رو میبینم که قدیما باهاشون دوس بودم، حتی بعضا خیلی دوس بودم. انگشت به دهن میمونم از کار خودم که من اون موقع چی فک میکردم که با همچین آدمای نفهم و بعضا بسیار نفهمی دوس بودم، اینور اونور میرفتم و روابطی داشتم و بعضا روابط خیلی خوبی هم داشتم.
۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه
۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۵, سهشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه
جایی میخواندم که نقل است از بزرگی که فرمود سر پل صراط، تمام پستهای draft گریبان آدم را میگیرند که به کدامین گناه ما را publish ننمودید.
آیا روی نگارش ما تامل نکردید ؟!!!
آیا ما حاصل اندیشهها و احساسات شما نبودیم ؟!
چه بسا که اگر ما را پابلیش کرده بودید، از شما نمای دیگری میساختیم و چه بسا که مسیرهای پیش رویتان به واسطه انتشار ما دیگرگون میگردید. ولی صد افسوس که دیگر شما را دسترس به هیچ نوع کانکشن نباشد و با مرگ تو، ما نیز برای همیشه draft باقی خواهیم ماند و سر سال هم که اشتراک هاستینگات به فنا میرود، ما از Draft به عدم روان میشویم بیآنکه طعم دیده شدن را چشیده باشیم.
و آدم، سرافکنده و با چشمهای گشاد، به وسعت بسیط draft های زندگیاش میاندیشد. خود سانسوری مزخرفی که یا از کموقتی بوده، یا ترس، یا رودربایستی و یا کوفتهای دیگر. مخصوصن این کوفتهای دیگر.
* عکس : روزگاری ارنست همینگوی
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه
خوشتر ز رهایی (چهار)
امروز روز خیام بود و این خبر که اردیبهشت به انجام نزدیک میشود. در این گیر و دار انتخابات، روبان سبز و رایحه خدمت، حرفهای تکراری که همهشان بیش از آنکه مغزمان را به کار بیندازند، حواس نوستالژی بازمان را تحریک میکند، خیام نعمتیست. و خواندنش، و لذت ایجازش. که این غافله عمر عجب میگذرد / دریاب دمی که با طرب میگذرد / ساقی غم فردای حریفان چه خوری (یا این همه خوردی چه شد ؟؟؟!!!) / پیش آر پیاله را که شب میگذرد
* عکس دوی ماراتن، 1959، Antanas Sutkus
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
دو خط موازی به هم نمیرسند
مگر این حداقل
یکی از آنها
تصمیم بگیرد
موازی نباشد
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه
یه وضع مزخرفی دارم
همینجوری بیاختیار
هر تلفنی رو که برمیدارم
تلفن خودمو
خونهرو
سر کارو
فرقی نداره
هر تلفنی رو که برمیدارم
بیاختیار
تند تند شمارهی تورو میگیرم
بعضی وختا زود میفهمم و قط میکنم
بعضی وختا هم از دسم در میره
باز خدا رو شکر
وضع آنتندهی افتضاحه
وگرنه روزی ده بار باید بهت میگفتم
"ببخشید اشتباهی گرفتمت"
* عکس mark gellineau
اشتراک در:
نظرات (Atom)














































