۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

شرکت محترم NAUE آلمان
فروشگاه‌های زنجیره‌ای شهروند
تورهای مسافرتی کجاوه و همکاران محترم
نمایندگی محترم کلارک با ۳۰٪ تخفیف ویژه
نمایشگاه محصولات اسکی HEAD
...
عزیزان دلم
اعصاب بنده را .....ییدید
این‌قدر که پیام فرستادید روی این تلفن بی‌صاحاب
به جان شیش‌تاییمان
این روش تبلیغی شما
فقط جواب عکس می‌دهد
از ما گفتن
از شما
نشنیدن

۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

نقل به مضمون


hafteye pish pmc royal budam
toooof be man age ba kasi budam
ya be kasi pa dadam



۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه



عبارت "مرد آرمانی"
یک پارادوکس واقعی
و یکی از متناقض‌نماهایی‌ست
که تا حال شنیده‌ام 
و عبارت "زن آرمانی" را هم
اصلن نشنیده‌ام

* عکس Dorothea Lange


۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

در آخرین سه‌شنبه تابستان سال وبا

صنما با غم عشق تو 
چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو 
ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد
که نصیحت شنود
مگرش هم
ز سر زلف تو
زنجیر کنم

آنچه در مدت هجر تو کشیدم
هیهات
در یکی نامه
محال است
که تحریر کنم

گر بدانم
که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه در بازم
و توفیر کنم

دور شو
از برم ای واعظ
و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی 
ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است 
چه تدبیر کنم

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

کمیک‌ترین تصاویر جهان را 
کسانی خلق می‌کنند
که بی‌اطلاع
و محکم حرف می‌زنند


* نقاشی Victor Brauner

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

زنای این‌جا یه چیز با مزه‌ای دارن
اگه رابطه‌شون با طرف‌شون به یه جاهای خوب‌خوبی رسید که رسید
مثلن جای خوب یعنی ازدواج یا هر چی
اگه نرسید چنان راجع به اون رابطه حرف می‌زنن انگار که یه جهنم واقعی بوده
همه لبخندا
خوشی‌ها
خاطره‌ها
حتی یادگارای فیزیکی رابطه مث کادوهاش و اینارو
چنان به فنا می‌دن
که انگار بسته بودنشون به تیر چراغ‌برق که توی اون رابطه باشن
عزیز من تف سربالاس این‌کارا
نشده حالا
چرا خودزنی می‌کنی
...
زنای این‌جا که این‌ریختی بودن
حالا ایشالا زنای جاهای دیگه
این‌جوری نباشن
وگرنه حسابی حالم گرفته می‌شه

* عکس Saul Leiter

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

بامدادبیستوهفتشهریور




از دوری‌ات 
آخر شبی 
از گریه 
خواهم مرد ...

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

با فرض وجود خدا و خلقت بر اساس همین چیزایی که همه می‌دونیم، اصلن روش کار و به قول همکارا متدولوژی اجرای خدا رو دوس ندارم. آدم ساخته با این همه آپشن و امکانات بعد اصلن جهان متناسب این امکانات نساخته. زیرساخت نساخته. هیجان کمه. چیزای عجیب کمه. مثلن فک کرده یه فضا بسازه این همه تیکه سنگای جورواجور بریزه توش هر روز ما یکیشو پیدا می‌کنیم خوشحال می‌شیم ؟!!! یا مثلن می‌ریم زیر آب ماهی‌های قد و نیم‌قد می‌بینیم حال می‌کنیم ؟!!! یا مثلن چی ؟!!! رسمن حوصله‌ام داره سر می‌ره تو این دنیا. مث این‌که یه بوگاتی ویرون داشته باشی بعد فقط خیابون جمالزاده و اسکندری شمالی و چند تا کوچه دور و برش رو بدن بهت که توشون برونی. وضعیت این‌جوریه الان. می‌دونی چی می‌گم که ؟!!!


* عکس Bill Brandt

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

چه‌قدر خوشگل شدی
این عکس‌های لامصب‌ات را ندیده بودم
...
یا خوشگل بودی شاید
و تو را آن‌گونه که هستی 
هیچ‌گاه ندیده بودم 

به هر حال الان ذوق‌ کرده‌ام
!!!!!!!!!!!!

* عکس Portrait of Lydia,  Karl Rothenberger

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

اتاق روشن، یادداشت‌هایی در باب عکاسی (Camera lucida +)
نویسنده : رولان بارت (Roland Barthes)
ترجمه فرشید آذرنگ
نشر حرفه نویسنده

"یادداشت‌های در باب عکاسی"، پژوهشی است در مورد سرشت عکس‌ها. رولان بارت در گفت‌و‌گویی که در ابتدای کتاب آمده می‌گوید ؛ "... احنمالن کتاب من به مذاق عکاسان خوش نمی‌آید ... کتاب من نه جامعه‌شناسی است، نه زیبایی‌شناسی و نه تاریخ عکاسی، بیشتر می‌توان آن را پدیدارشناسی عکاسی نامید.... من در چند عکس که دل‌به‌خواه انتخاب کرده‌ام، تامل می‌کنم تا ببینم آگاهی من در مورد ماهیت عکاسی چه می‌گوید. این روش پدیدارشناختی است، روشی کاملن ذهنی."

در واقع نویسنده در این کتاب، در مورد عکس‌ها حرف می‌زند بی‌آن‌که به عکاسی به مثابه یک فن نگاه کند و یک عکس را از منظر هنر عکاسی، نور، زاویه و یا دید عکاسی مورد بحث قرار دهد. او به سراغ المان‌هایی و نشانه‌هایی در عکس‌ها می‌رود که شاید ضمیر ناخودآگاه ما هم در مواجهه با عکسی آنها را دریافته باشد اما گویی هیچ‌گاه آن را به صورت یک حس ملموس مورد تحلیل قرار نداده‌ایم و به همین دلیل است که پرداختن به این نشانه‌ها در آغاز کمی مخاطب را سردرگم، گیج و نگران می‌کند و این سوال اساسی را پیش می‌کشد که خلاصه نویسنده می‌خواهد چه بگوید.

بارت در این کتاب دو عنصر را در هر عکسی شناسایی می‌کند. عنصر نخست یک گستره است که مخاطب با دانایی و فرهنگ‌اش آن را درک می‌کند. گستره‌ی این میدان بسته به مهارت یا بخت عکاس، می‌تواند کم و بیش موفق باشد ولی همواره مخاطب را به مجموعه کلاسیکی از اطلاعات ارجاع می‌دهد. مثل اطلاعاتی که هر عکسی در نخستین نگاه به ما می‌دهد. مثلن عکسی از چند سرباز ایستاده بر ویرانه‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات و فکرها مثل کشور محل بحث، جنگ، ویرانی‌های پیش‌آمده و ... را پیش روی مخاطب عکس قرار می‌دهد. این عنصر را نویسنده "استودیوم" می‌نامد. بیینده عکس، استودیوم را با آگاهی مطلق‌اش محاصره می‌کند، اما عنصر دوم استودیوم را می‌شکند و از صحنه بیرون می‌آید و همچون تیری در قلب بیننده فرو‌می‌رود. این عنصر را "پونکتوم" می‌نامد. پونکتوم گاهی نشانه‌ای در عکس است که ممکن است حتی با یک نگاه ریزبینانه هم لمس نشود. مثلن عمق نگاه یک شخصیت در عکس، نوع ایستادن‌اش، بند کفش‌هایش و یا هر چیز دیگر. برای درک بهتر چند صفحه از کتاب را شامل مقدمه و چند عکس منتخب با شرح کوتاه را در این‌جا برای دانلود گذاشته‌ام.

شاید به نظر برسد که این کتاب، یک جورهایی فلسفه‌ی عکاسی‌ست و خواندن‌اش بیشتر به درد عکاس‌ها می‌خورد تا مردم عادی. اما واقعا این‌طور نیست. "اتاق روشن" در واقع کتابی فلسفی‌ست که نوعی نگرش را تشریح می‌کند. نگرشی که در این کتاب معطوف شناسایی و درک جاذبه‌های عکس به عنوان یک اثر انسانی شده است اما می‌تواند در مورد بسیاری چیزهای دیگر پی‌گیری شود.

"خانه‌ای قدیمی، ایوان ورودی سایه‌دار، کاشی‌ها، تزئینات عربی فروریخته، مردی که کنار دیوار نشسته، گذری خلوت، درختی مدیترانه‌ای، این عکس قدیمی بر من اثر می‌کند. خلاصه‌اش، آن‌جاست که دوست داشتم در آن زندگی می‌کردم. آیا گرمی آب و هواست ؟ اسطوره‌ی مدیترانه‌ایست ؟ آپولینیسم است ؟! پناه آوردن است ؟! دل کندن و انزواست ؟ اصالت است ؟!! هر کدام که باشد به هر حال دلم می‌خواهد با جزئیات و ظرافت در آن‌جا زندگی کنم و هیچ عکس توریستی هیچ‌گاه این روح جزئیات و ظرافت را ارضاء نمی‌کند. برای من عکس‌های چشم‌انداز، باید قابل سکونت و زندگی باشند نه قابل دیدار و بازدید. این حسرت سکونت گزیدن، هنگامی که آن را به وضوح در خود می‌نگرم، نه رویایی‌ست و نه تجربی بلکه خیال‌پردازانه است." بخشی از کتاب درباره عکس الحمرا اثر چالز کلیفورد.

+ این کتاب توسط نیلوفر معترف برای نشر چشمه نیز منتشر شده است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

همه در برابر این سوالیم که "چرا نمی‌روی ؟!!!!!" یا "قصد رفتن نداری ؟!!".

انگار یک اصل بی‌تغییر و قطعی شده این رفتن. اصلی که دیر یا زود دامن ما را هم می‌گیرد. رفتن به کجا ؟!! به هر کجا غیر از این‌جا. انگاری همه باور کرده‌اند که فقط باید رفت. مگر این‌که دست‌ات بند نباشد به جایی که گریزت بدهد از این وانفسا.

همه می‌پرسند، از رفتن و نماندن. اگر سرت به تن‌ات می‌ارزد، ماندنت علامت سوال بزرگتریست برای دوست و آشنا. حتی گاهی مقصد یک عبارت کلی می‌شود مثل "اونور آب".

وقتی هم کسی سر می‌جنباند که تصمیمی ندارد فعلن برای رفتن باز در برابر سوالی دیگر قرار دارد که چرا ؟!!! گیر کارش کجاست ؟!! آخر فقط هر کس که کارش گیر و گوری دارد، این‌جا می‌ماند.