۱۳۸۴ فروردین ۶, شنبه

چاووشی

سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگر

نخستین راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی

دو دیگر راه نیمش ننگ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا، وگر دم در کشی آرام

سه دیگر راه بی‌برگشت، بی‌فرجام

من این‌جا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است
بیا ره‌توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

- مهدی اخوان ثالث، چاووشی

۱۳۸۴ فروردین ۵, جمعه

درباره ماکیاولی

جدای از هر مذهب و آئین و منشی، شاید اخلاق تنها چیزی باشد که قریب به اکثریت ما روی آن توافق داریم. این‌که دروغ گفتن بد است، کینه‌توزی غلط است و حسادت چیز خوبی نیست. اگرچه شاید به این اصول گه‌گداری پایبند نباشیم، اما هیچ‌وقت دروغ‌گویی ارزش و راست‌گویی ضد ارزش نخواهد شد. حتی آدمی هم که از صبح تا شب انواع و اقسام دروغ و تهمت و بدگویی را به هم می‌بافد، بر ارزش صداقت و زشتی دروغ و تهمت و غیبت با دیگران هم‌عقیده است.

نیکولودی برناردودئی ماکیاولی ( Machiavelli, Nicolo di Bernardo dei ) در سال ۱۴۶۹ در فلورانس ایتالیا متولد شد. او اساس اخلاقیات را البته برای حاکمان واژگون و جای ارزش و ضدارزش را عوض کرد. مخاطب اکثر موعظه‌ها و اصول فلسفی ماکیاولی، شاهان و حاکمان بودند. اثر معروف او با نام شهریار ( The prince ) که بعد از مرگش در سال ۱۵۳۲ منتشر شد، بر پادشاهان و حاکمانی چون ایوان مخوف، ناپلئون، موسولینی و هیتلر اثر گذاشت.

خلاصه تعالیم ماکیاولی که از آثارش برمی‌آید در احکام ده‌گانه او خلاصه می‌شود :

۱- همیشه در پی سود خویش باش. ۲- حریص باش و هر چه می‌خواهی تصاحب کن. ۳- بدی کن اما وانمود کن که نیکی می‌کنی. ۴- به جز خودت کسی را محترم ندار. ۵- خساست پیشه کن. ۶- خشونت را فراموش نکن. ۷- دیگران را بفریب و برای این کار همیشه در پی فرصت باش. ۸- دشمنانت را به مرگ از پیش روی بردار. ۹- زور را سرلوحه رفتارت قرار ده. ۱۰- در ایجاد جنگ بکوش.

ماکیاولی می‌نویسد : "انسانی که به اصول اخلاقی پایبند است و به معنای کلمه خوب است، در میان بدان نابود خواهد شد. اگر بپذیریم که رفتار عامه مردم بر بدی استوار است پس بهترین نوع رفتار آن است که زبانت از رحم و شفقت بگوید و دلت از بدی و خودپرستی و منفعت‌خواهی لبریز باشد." در جایی دیگر می‌آورد : "انسان‌ها یکدیگر را پل پیشرفت خود قرار می‌دهند و کسی که علت بزرگی دیگران می‌شود،  بی‌نصیب و دون خواهد ماند. پس فقط تا آن‌جا باید در ترویج منافع دیگران کوشید که بشود از آنان برای منافع شخصی بهره گرفت."

در مورد نحوه حکومت، او فقط یک فرد خشن و سنگ‌دل را پادشاهی موفق می‌داند و با اشاره به تاریخ از سرنوشت جان‌گداز خوبان و نیکان در عرصه سیاست یاد می‌کند و سزار بورژیا، حاکم عصر خویش را به ظلم و ستم برای تداوم حکومت فرا می‌خواند. به عقیده او عامه مردم، خودشان فریب خوردن را دوست دارند. می‌پسندند که فرودست باشند  اما در ایمنی به سر برند و منافع‌شان حفظ گردد.

- تندیس ماکیاولی، اثر Lorenzo Bartolini

۱۳۸۳ اسفند ۱۲, چهارشنبه

مشکلی که با زور حل نمی‌شود

چند روز پیش کتاب وانهاده (زن درهم شکسته) اثر سیمون دو بووار را از مریم به امانت گرفتم. وانهاده داستان زنی‌ست که با ماجرای اساطیری خیانت روبرو می‌شود و واکنشی را انتخاب می‌کند که شاید شمایل‌ش متفاوت باشد اما همان روح عذاب‌آور قدیمی را به همراه دارد، تحمل. وانهاده تلاش می‌کند زنی را به تصویر بکشد که در بند مشکلات آدم‌هایی که عزیزانش تلقی می شوند، فردیت خود را از دست داده است.

در وبلاگ گلناز نوشته بود : "اساس و پایه‌ی تبعیض را نمی‌دانم کی و کجا بنا نهادند. یادم نمی‌آید. فقط می‌دانم دو کودک بازی‌گوش بیش نبودیم که خانمی آمد و هردومان را بوسید. به تو گفت چه مرد قوی و باهوشی و در گوش من خواند چه دختر خوشگلی. از آن روز تو شدی تصمیم‌گیرنده که چه بازی کنیم و من شدم کدبانوی خاله‌بازی‌ها و مامان‌بازی‌ها. در خانه‌ای که با پشتی‌ها می‌ساختیم، می‌نشستم و برایت غذا می‌پختم تا از سر کار برگردی." 

این‌ها همه دردناک است اما راه حل چیست.
معتقدم انحراف درست از آن‌جا آغاز می‌شود که مردها را مقصر و باعث و بانی مردسالاری حاکم تلقی می‌کنیم. از همان جایی که زن را مظلوم و مرد را ظالم می‌پنداریم و سعی می‌کنیم لشگر خودی و غیرخودی بسازیم و وارد میدان نبرد شویم. انحراف دقیقا همین‌جاست. گیر قضیه در فرهنگ همه ماست که هم به مرد‌ها و هم به زن‌های ما تحمیل و بخشی از فرهنگ آن‌ها شده است. می‌خواهم بگویم متضرر فضای نابرابر نه فقط زن‌ها، که مردها هم هستند. نه تنها زنان بلکه مردان نیز به همین میزان از مردسالاری که بر روابط جنسی جتی حاکم است رنج می‌برند. فرهنگ عذاب‌آور حاکم که در فکر زن و مرد ایرانی ریشه دوانده است، هر دو را به سمت نابودی استعدادها و هرز رفتن توانمندی‌هایشان می‌کشاند. نه مرد دوست دارد که در شبانه‌روز ۱۵ ساعت کار کند و نه زن می‌پسندد که همه زندگی‌اش در کار خانه کردن و در خانه نشستن خلاصه شود. اما هر دو اسیر فرهنگی موروثی‌اند که از نسل‌های گذشته به ارث برده‌اند و می‌هراسند حتی گوشه‌ای از آن را به سلیقه خود تغییر دهند.

به هر حال قرائت رادیکال از فمنیسم و آن‌چه که در بسیاری از وبلاگ‌های زنانه می بینیم دردی را دوا نخواهد کرد. شاید بهتر باشد به جای آن‌که مخاطب را با بیانی تند و عصبی از خود برانیم، سعی کنیم که کم و بیش مرد و زن را بر قطار فرهنگ برابری سوار کنیم. شاید همه مثل ما فکر نکنند اما مهم این است که نبض حرکت برای همه تفهیم شود. برای رسیدن به برابری و تعادل حقوقی به ساختارشکنی در قواعد خشک اجتماعی نیاز مبرمی وجود دارد و باید کوشید که با تفهیم قضیه به جامعه مردانه و روشن کردن آنان در مورد آسیب‌هایی که بر خودشان از وضعیت موجود وارد می‌شود، آنان را نیز در این ساختارشکنی بزرگ هم‌راه و هم‌سو نمود. حال که ۸ مارس نزدیک است همراه با کارناوال ۸ مارس و برنامه‌هایی که برای این روز تدارک دیده شده است، یک بازنگری در جهت سریع‌تر و بهینه‌تر کردن این حرکت ضروری به نظر می‌رسد. جمله‌ای را به خاطر می‌آورم از یکی از عزیزان که در جلسه‌ای می گفت : "مشکل جنبش‌های زنان درست از وقتی آغاز شد که مردان وارد جنبش شدند." امیدوارم این تلقی فقط یک شوخی باشد و هرگز به باور حاکم در میان فعالان جنبش‎‌های زنان تبدیل نگردد.