۱۳۸۳ آذر ۶, جمعه

جناب عسگر اولادی از قرار فرموده‌اند ما در جناح اصول‌گرا ۵۰ رئیس‌جمهور بالقوه داریم. البته اسم نبرده‌اند.

فارس‌تک به سلامتی دو ساله شد. 

استیذان و فضاهای خصوصی در اسلام

استیذان در لغت به معنی درخواست اذن کردن و اجازه‌خواهی آمده است. در زمان ظهور اسلام اعراب برای ورود به حریم منازل یکدیگر، درخواست اذن و اجازه نمی‌کردند. به عبارتی اجازه خواستن برای ورود به منزل دیگران را نوعی توهین به خود می‌دانستند. به همین دلیل است که خانه‌های صدر اسلام اکثرا درب نداشتند و یا درب دو لنگه‌ای داشتند که هیچ قفل و مانعی برای گشایش نداشت.

آیات ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره نور نیز در همین‌باره نازل گردیده است. در ابتدای آیه ۲۷ می‌خوانیم : "ای اهل ایمان هرگز به هیچ خانه‌ای جز خانه خودتان بدون درخواست اجازه وارد نشوید." و در آیه ۲۸ اضافه می‌کند : "اگر کسی در خانه نبود نیز حق ورود را نخواهید داشت" و در ادامه می‌آورد : "اگر صاحب‌خانه حتی بدون خروج از خانه‌اش، شما را امر به بازگشتن کرد باید بازگردید و به هیچ‌وجه دل‌گیر نشوید" و در آیه ۲۹ نیز به عنوان یک تبصره می‌آید که "اگر خانه سکنه نداشت و شما در آن نفعی داشتید اجازه ورود دارید و خداوند به آنچه پنهان می‌کنید آگاه است."

فلسفه استیذان رعایت حریم خصوصی‌ست که در آن زمان به بدوی‌ترین شکل مورد هجوم واقع می‌شده است. روایتی از پیامبر اسلام نیز نقل گردیده که بحث استیذان را حتی برای ورود به منزل برادر و خواهر و فرزندان نیز وارد می‌داند که احتمالا تاکیدی بر آیات فوق بوده است.

عبارت "یاالله" نیز که برای اذن ورود‌خواهی در فرهنگ ما مرسوم شده است ریشه در حدیثی از پیامبر اسلام دارد که پس از طرح بحث استیذان از مومنین می‌خواهد برای کسب اجازه ورود از ذکر خداوند استفاده کنند.

نقل است که پیامبر برای عمل به آیات فوق برای ورود به خانه دخترش زهرا در مقابل در می‌ایستاده و سه بار با صدای بلند با عبارت "السلام علیکم یا اهل البیت" تقاضای ورود می‌کرده و اگر پاسخی نمی‌آمده بازمی‌گشته است و باز با صدای بلند اعلام می‌کرده که یا در منزل نیستند و یا علاقه‌ای به ورود ما ندارند که احتمالا نوعی آموزش نیز بوده است.

مرتضی مطهری در کتاب حجاب خود شرح می‌دهد که در عربی کلمه بیت که در این آیات نیز مورد استفاده قرار گرفته به معنی اتاق است پس اسلام حوزه خصوصی را به اتاق افراد یک خانواده نیز می‌کشاند و اگر نه از کلمه دار به معنی خانه بهره می‌جسته است.

نقل است که اگر در زمان مطالعه روزانه مهمانی برای آیت‌الله بروجردی می‌آمد و حتی اگر از مراجع و طلاب نیز بود، وی پذیرش مهمان را به زمان دیگری موکول می‌کرده است. اتفاقا یکی از طلاب نیز که با همین مسئله برخورد کرده بوده چند جا بازگو می‌کند که گویا آیت الله از من ناراحت هستند که مرا به خانه خود راه نداده‌اند. اتفاقا آقای بروجردی ایشان را در اثنای یک جمع دوستانه ملاقات می‌کند و با روی خوش با وی گپ می‌زند و وقتی روحانی مذکور ماجرای برداشت خود را تعریف می‌کند به همین روایت پیامبر اشاره کرده و بحث حریم و حوزه خصوصی در اسلام را پیش می‌کشد.

۱۳۸۳ آذر ۳, سه‌شنبه

خلیج فارس ما

چند روزی‌ست که سر و صدای اقدام اخیر موسسه National Geographic در وبلاگ‌های فارسی بلند شده است. این موسسه نقشه‌ای منتشر کرده که در آن از اصطلاح Arabian Gulf برای خلیج‌فارس استفاده شده است. (برای مشاهده نقشه اینجا را کلیک کنید)

در همین راستا اقداماتی انجام شده که حضور همه را طلب می‌کند. اولین اقدام جمع‌آوری امضای الکترونیک است. می‌توانید اینجا را کلیک کنید و به جمع معترضین بپیوندید. البته چند وقتی‌ست که امضای الکترونیکی کمی لوس شده و برای هر اتفاق نه چندان مهمی امضا جمع‌آوری می‌شود. اما خوب هنوز هم با همه این استفاده‌های نا‌به‌جا و عجولانه امضای الکترونیک اگر حجم وسیعی داشته باشد می‌تواند در ایجاد موج و جریان موثر واقع شود. تا الان هم چیزی در حدود ۷ هزار نفر این بیانیه را امضا کرده‌اند.

البته گویا وزارت ارشاد هم پخش نقشه این موسسه را در داخل ایران ممنوع اعلام کرده و به محققان آن اجازه ورود به ایران را نمی‌دهد که نمی‌دانم کار خوبی‌ست یا کار بدی.

جریان دیگری که راه افتاده و علی تمدن هم پی‌اش افتاده، بمباران گوگلی عبارت Arabian Gulf است. اگر نمی‌دانید بمباران گوگلی چیست این مطلب لوگو ماهی را مطالعه کنید.

امیدوارم این روش‌ها موثر واقع شود.

پ.ن : برای نام خلیج فارس یک سایت اختصاصی هم وجود دارد اما آن‌قدر بی‌حال است که حتی به این قضیه در حد یک جمله هم واکنش نشان نداده است.

پ.ن ۲ : این هم بمباران گوگلی من به این امید که بمب‌ها بیفتند آن‌جا که باید. 

۱۳۸۳ آذر ۲, دوشنبه

از امروز لینک‌دونی شرح را تعطیل کردم چون احساس کردم که این‌جوری بهتر است و از این به بعد در روزنوشت‌هایم به سبک مهدی لینک‌هایی را که چشمم را گرفته با توضیح می‌آورم، که باز هم فکر می‌کنم این‌جوری بهتر است. اما سعی می‌کنم روزنوشت‌ها حالت روزمره‌نویسی را از دست ندهند. 

عشرت شایق نماینده مردم تبریز در مجلس گفته است : «اگر ۱۰ تا زن خیابانی را اعدام کنیم دیگر زن خیابانی نخواهیم داشت !!!» 

روزنامه خراسان نوشته : «از مشکلات نمایشگاه الکامپ این است که دخترها و پسرها برای تفریح به نمایشگاه می‌آیند و جا را برای متخصصین امر تنگ می‌کنند.» 

باید تشکر کرد از آن نماینده مجلس و این روزنامه محترم.

۱۳۸۳ آذر ۱, یکشنبه

زیست آزادانه

فرض کنید یک ورزش‌کار محبوب به طرفداری از یک کاندیدای ریاست جمهوری وارد کارزار انتخاباتی می‌شود. هر رای که به دلیل هواداری این ورزشکار از فلان کاندیدا به صندوق ریخته می‌شود در یک نگاه آرمانی البته، یعنی آزادی رای دهنده توسط خودش از او گرفته شده است. شریعتی از یک نوع استحمار حرف می‌زد به نام استحمار آگاهانه. یعنی شما خر می‌شوید درحالی که می‎دانید دارند خرتان می‌کنند.

ما تحت تاثیر انبوه رسانه‌ها هستیم و الگوهایی که همه روزه بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. یک هنرپیشه فروش یک محصول آرایشی را ده‌برابر می‌کند و یک شبکه تلویزیونی کاری می‌کند که هزاران نفر به خیابان بیایند و علیه چیزی که خودشان هم درست نمی‌دانند که چیست، شعار بدهند.

زیست آزادانه هر روز در دنیای جدید سخت و سخت‌تر می‌شود. این‌که روش زندگی شما محصول انتخاب واقعی شما باشد. این‌که مدها، الگوهای تجاری و شلوغ‌کاری‌های سیاسی برای ما تصمیم نگیرند.

فکر کنم باید بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم.

از روش‌های غیرپویا بپرهیزیم و از آنان که شعارشان "هر که با ماست خوب و هر که بر ضد ماست بد است" دوری کنیم. آزاداندیشی یعنی بررسی مسائل به دور از پیش زمینه‌های القایی که توسط فشارهای بیرونی بر ما وارد شده است.

بله فکر کنم باید بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم.

۱۳۸۳ آبان ۲۸, پنجشنبه

چرا هاشمی

این روزها بحث انتخابات داغ است. این‌که عده‌ای طرف اکبر هاشمی را گرفته‌اند، نقل همه محافل شده است. گویا مثلا کسی از شمس‌الواعظین انتظار ندارد که موضعش موافق هاشمی باشد.

هاشمی رفسنجانی در ایران بیش از هر مسئول و مقام مملکتی (البته با در نظر گرفتن ضریب وزنی‌اش) قربانی شایعه است. البته من قصد رد و تایید عملکرد او را ندارم و فقط در مورد گردش ناگهانی حاکمیت برای ایجاد موج تخریب وسیع علیه او حرف می‌زنم. شاید این جمله که انقلاب فرزندان خودش را می‌خورد، در مورد هاشمی مصداق داشته باشد. بارها شنیده‌ایم که آقای هاشمی ساکن فلان برج بلند مرتبه در فلان محله تهران است یا دخترش فائژه و یا فلان پسرش و یا بهمان فامیلش در مثلن کانادا صاحب مکنت و پول و قصر و اتوبان‌اند. من نمی‌خواهم بگویم که مثلا بحث آقازاده‌گری در اطرافیان هاشمی وجود دارد یا ندارد. من صحبت‌ام فقط اشاره به حجم تولید شایعه پیرامون این آدم دارد.

با توجه به این‌که پس از خاتمی، جبهه اصلاحات نتوانست فردی با قدرت و کاریزمای او را به کارزار سیاسی بفرستد و بعد از انصراف میرحسین موسوی از کاندیداتوری (که اصلن نمی‌دانم موسوی اصلاح‌طلب حساب می‌شود یا نه) حالا مصطفی معین نامزد اصلاح‌طلبان است. او در دوره‌ای که استعفا یک جوری تابو شده بود، از مدیران مستعفی بوده و به نظر من احتمال رد صلاحیتش هم بسیار است. حالا اگر ایشان کاندید شود و از فیلتر شورای نگهبان نیز بگذرد بحث دیگریست اما این طرف و آن طرف می‌شنوم که در این اوضاع اگر معین رد صلاحیت شود برای فرار از بحران بازگشت هاشمی !! به آدم‌هایی مثل ولایتی و رضایی و توکلی و یا فراتر از آن حتی احمدی‌نژاد باید تن داد.

فکر می‌کنم بخش عمده تصویری که تحت عنوان بحران هاشمی ترسیم شده است و نگرانی‌ای که از بازگشت او به قدرت در بین اصلاح‌طلبان وجود دارد، دقیقا تولید شده جریانی‌ست که در این سال‌ها با تولید حاشیه‌ی فراوان و شایعه‌سازی کوشیده تا هاشمی را اکبرشاه کند. هاشمی در این چند ساله اخیر از راست سنتی لطمه‌های زیادی دیده است. گرچه تندروهای اصلاحات نیز در دوره خوش‌خوشان سعی کردند دخل هاشمی را بیاورند اما هاشمی فعلا از دسته موسوم به راست زخم‌خورده‌تر است. مخالفت رسمی بسیج‌های دانشجویی و تئوریسین‌های راست تندرو نیز نشان از آن دارد که اصول‌گرایان جنبش گسترده‌ای را بر علیه حضور رفسنجانی در انتخابات آغاز کرده‌اند که این خود شاهد این مدعاست.

گمان می‌کنم با بازگشت هاشمی سطح آزادی‌های اجتماعی تغییر شگرفی نخواهد کرد. همین‌طور رابطه ایران با دنیای خارج که محصول تلاش هشت‌ساله دولت خاتمی‌ست نیز آنچنان که می‌گویند تیره نخواهد شد. اظهارنظرهای وی در این چند ساله اخیر نشان از آن دارد که او نیز مانند هر سیاست‌مدار حرفه‌ای همسو با تغییرات اجتماعی در روش‌های خود تغییراتی داده است.

هاشمی متعادل‌تر شده و همیشه نیز مشی سیاسی‌اش بر تعادل و موازنه استوار بوده و در طول حیات سیاسی همیشه از سوی تندروها ضربه دیده است. روزی که هاشمی وزرایی اتوکشیده به کابینه خود آورد، همین اصلاح‌طلبان پیشروی امروز او را به اشرافی‌گری و وابستگی به امپریالیسم متهم کردند.

برای همین فکر می‌کنم به جای هاشمی‌گریزی در جبهه اصلاحات، باید با او تعامل بیشتری صورت بگیرد. شاید او حتی بتواند نماینده مناسبی برای اصلاح‌طلبان باشد.

۱۳۸۳ آبان ۲۷, چهارشنبه

خوابگاه دختران

شعار تبلیغاتی فیلم خوابگاه دختران این بود : "همان‌گونه که باید بخندیم، باید بترسیم." که روی بیلبوردهایی در سطح شهر نوشته شده بود.

ژانر وحشت در سینمای ایران بسیار مهجور است و حالا محمدحسین لطیفی با "خوابگاه دختران" تلاش کرده تا دوباره پای این ژانر سینمایی را  وسط بکشد. اگرچه خوابگاه دختران صرفا یک فیلم ترسناک نیست و حتی از نیمه فیلم به بعد فیلم کم‌کم اجتماعی می‌شود و بعد معمایی و ترسناک خود را از دست می‌دهد. اما در مجموع فیلم قابل قبولی‌ست. شاید تنها از آثار موفق سینمای ترس در ایران بتوانم "شب بیست و نهم" را به یاد بیاورم.

دست گذاشتن روی ژانر وحشت آن هم در سینمای ایران با محدودیت‌های متفاوتی که بر سر راه فیلم‌سازان وجود دارد، بسیار پر خطر است. تا آن‌جا که شاید تماشاگر به جای این‌که از تماشای فیلم بترسد، به آن بخندد. البته فکر می‌کنم خوابگاه دختران به عنوان یک فیلم ترسناک می‌توانست با تعلیق و رازآلودگی بیشتر، مخاطب را بیشتر درگیر کند و مسئولیت اجتماعی برای خودش نتراشد.

شاید به محض شنیدن سینمای وحشت در دنیا همه به یاد ومپایرها و دراکولاها و خون آشام‌ها بیفتند و یا شاید هم بلافاصله نام آلفرد هیچکاک را به خاطر بیاورند. اما به نظرم سینمای ترس در ایران می‌تواند مختصات خاصی داشته باشد که این مختصات خاص، این ژانر را از بند محدودیت‌ها رها کند و به فیلم‌هایی از این دست امتیازات خاصی هم بدهد.

مثل استفاده از معماری خاص ایرانی، تاریخ رازآلوده جامعه سنتی و مذهبی، فضاهای اصیل و خاص این‌جایی مثل زورخانه‌ها، حمام‌ها، آب‌انبارها، اندرونی‌ها، کوچه‌ها و ...


۱۳۸۳ آبان ۲۶, سه‌شنبه

روش فارسی کردن ارکات را در یک انجمن در ارکات گذاشتم که این‌جا می‌توانید استفاده کنید. انجمن بچه های مسکو هم در ارکات که چند هفته پیش به امید پیدا کردن چند هم‌کلاسی دوران دبستان و راهنمایی به راهش انداختم، شلوغ شده و خیلی از بچه‌هایی که سال‌ها بود از آن‌ها بی‌خبر بودم عضو انجمن شده‌اند.

۱۳۸۳ آبان ۲۰, چهارشنبه

روحانی

امروز کنار بزرگ‌راه مدرس چشمم به یک روحانی میان‌سال افتاد که کنار خیابان منتظر تاکسی بود و گویا کسی هم سوارش نمی‌کرد. جلوی پاش ترمز کردم و مسیرش را پرسیدم. بیچاره اول فکر می‌کرد کلکی در کار است و یا انگار می‌خواهم اذیتش کنم. و خلاصه سوار شد.

در راه گله می‌کرد از نگاه مردم و متلک‌های روزمره که گاهی می‌شنود. می‌گفت که در همه ممالک دنیا روحانیان دینی مورد احترامند اما اینجا یک جوی شده که مردم فکر می‌کنند روحانیت حق آن‌ها رو خورده است. 

بعد ار من خواست موسیقی‌ام را که صدایش را قطع کرده بودم بلند کنم و راحت باشم. که من هم بهش گفتم که اصلن رادیو گوش می‌کردم و او هم فکر کرد که ملاحظه حالش را می‌کنم و باز حرف زد که خودش گاهی موسیقی سنتی گوش می‌دهد و موسیقی اگر فلان باشد حلال است و ازین حرف‌ها.

۱۳۸۳ آبان ۱۳, چهارشنبه

چشمای آرزومند

دلم می‌سوزه که دانشگاه رفتید، تحصیلات عالیه دارید اما با چنان لحن آروزمندی از زندگی تو غرب حرف می‌زنید و حرف‌های راننده تاکسی‌گونه و خالی‌بندی‌های کشکی از فضای اونور آب دارید که آدم حتی به عقلتون شک می‌کنه چه برسه به تحصیلاتتون.

۱۳۸۳ آبان ۱۲, سه‌شنبه

من برای خودتون می‌گم

گویند شاهی بود که روزی بر اثر خوابی از جان خود بیمناک شد. پس دستور داد عده‌ای جاسوس و خبرچین در شهر بگردند و هرکس به شاه بد و بیراهی گفت بگیرند و دست بسته به کاخ بیاورند. خلاصه در همان روز حول و حوش ۲۰ نفر نانوا و قصاب و فرش‌فروش و بقال را گرفتند و به کاخ شاهی آوردند.

شاه هم از بیم گزند این بیچارگان که اصولا آزاری برای شاه و حکومت نداشتند امر کرد که به زندانشان کنند. چون ده روزی گذشت خانواده و فامیل و دوستان زندانیان دور کاخ به اعتراض گرد آمدند به نحوی که تعداد معترضین از هزار گذشت و ناگهان این اعتراض ساده به بلوایی همگانی تبدیل شد و مردم شهر همگی به دور کاخ تجمع کردند. شورش بالا گرفت و شورشیان وارد کاخ شدند و شاه و وزرا و حکومتیان را یک سره گرفتند و به زندان کردند و آن ۲۰ نفر را از زندان بیرون کشیدند و به عنوان قهرمانان مبارز هر کدام را شاه و وزیر و وکیل نمودند.

این لیست‌های سیاه وبلاگ‌ها و تهدید‌های لانه عنکبوتی !! مضحک که منتشر می‌شود گویی اعتباری شده برای کسانی که می‌خواهند سری توی سرها پیدا کنند. با احترام به خیلی از کسانی که فقط به جرم نوشتن و ابراز عقیده در بندند، این دستگیری‌های فله‌ای کور، باعث شده هرکس دستگیر می‌شود، معتبرتر و اسم و رسم‌دارتر هم بشود.

۱۳۸۳ آبان ۱۱, دوشنبه

احساس رضایت

یک روز باید از همه کارهایم مرخصی بگیرم. صبح از خانه خارج شوم و تا پایان روز بیرون از خانه در پارک و موزه و خیابان مورد علاقه‌ام قدم بزنم. به کافه‌ی محبوب سر بزنم و خودم را به نوشیدنی جذابی میهمان کنم. قلم و کاغذ همراه ببرم و در کافه کمی خودم را قضاوت کنم. فکر کنم خیلی حالم بهتر شود.


- Metropolis, Hengki Koentjoro