۱۳۸۴ خرداد ۷, شنبه

جایی برای زندگی

"من زمین را دوست دارم، خاک را دوست دارم، درخت را دوست دارم."

"جایی برای زندگی"، چهارمین ساخته بلند سینمایی محمدرضا بزرگ‌نیا، داستان تعلق است که چند داستان کوچک و بزرگ دیگر را در دل خود دارد. داستان تعلق "عیدی‌محمد" به زمین و خاک و درخت و بستگی‌اش به جایی که در آن متولد شده و زندگی کرده است. یک اثر کلاسیک که تهاجم و جنگ و تجاوز را روایت می‌کند و عشق را در درون خود دارد.

خانه‌ی عیدی‌محمد در یک نگاه سمبلیک، نماد سرزمین است که بیننده در سه زمان شاهد خودنمایی این نماد است. در سکانس اول، یک عروسی باشکوه در خانه‌ی آباد و شلوغ عیدی‌محمد در جریان است که خبر از صلح و آرامش و آبادانی می‌دهد. در میانه‌ی فیلم خانه به دست اجنبی افتاده و اموالش در حال غارت است و داستان، تجاوز و یورش ناجوان‌مردانه را حکایت می‌کند و در نمای آخر، خانه توسط نیروهای خودی بازپس‌ گرفته شده، اما دیگر آن خانه‌ی سابق نیست. سیاه و رنگ و رو رفته و ویران، اما پا بر جا و استوار. و شاید جان کلام داستان در جمله‌ی آخر عیدی‌محمد بیان می‌شود که می‌خواهد خانه‌اش را و یا به تعبیر دیگر سرزمینش را از نو بسازد.

اما سناریوی "جایی برای زندگی" شلوغ‌تر و پرحادثه‌تر است. به غیر از قصه‌های مهاجرت خانواده یونس به عراق و داستان فرار اسرای محلی از میان بعثی‌ها، قصه‌ی عشق رعنا و حامد، درون‌مایه‌ی فیلم را تشکیل می‌دهد. فارغ از مفاهیم و تعاریف قصه‌ی نخست، ماجرای یک عشق در جریان است. 

داستان عشق رعنا و حامد، گرچه در بستر داستان اصلی فیلم یعنی تجاوز و جنگ اتفاق می‌افتد، اما فارغ از تاثیرات آن است. تا آن‌جا که رعنا بی‌خیال از مهاجرت خانوادگی‌اش، نعش زخمی و سراسر خون پدرش و جنگی که در پشت سرش در حال وقوع است، برای رسیدن به حامد می‌گریزد و حامد برای سرزدن به مترسگی که حامل پیام اوست، بازمی‌گردد و اسیر می‌شود. البته به قول کارگردان، داستان عشق حامد و رعنا، پایانی باز دارد (به معنی واگزار کردن نتیجه‌گیری بر دوش مخاطب)، و من فکر می‌کنم واقعا همین‌طور است. این‌که فیلم‌نامه از عبور اتومبیل‌های حامد و رعنا از کنار هم و تصمیم راننده کامیون -که رعنا را زن خود خطاب می‌کند- و همین‌طور برداشته شدن نامه از جیب مترسگ توسط حامد، چه منظوری را دنبال می‌کند، بر بیننده معلوم نیست.

البته زمان زیادی می‌گذرد تا رابطه مادری و پسری حامد و گل‌چهره بر تماشاچی مشخص می‌شود که تازه آن‌هم با گریم ضعیف هدیه تهرانی در نقش گل‌چهره، بسیار باور ناپذیر است. همین‌طور اگر با دقت به دیالوگ‌ها توجه نکنیم و یک ساعت از فیلم نگذرد، هرگز نخواهیم دانست که گل‌چهره، عروس عیدی‌محمد است.

من سلیقه رضا کیانیان در انتخاب بازیگران فیلم را دوست ندارم. در "جایی برای زندگی" با یک دوجین ستاره و بازیگر حرفه‌ای طرفیم، اما همین نکته که می‌توانست نقطه قوت فیلم باشد، به دلیل عدم تناسب توانایی‌های بازیگران با نقش‌های‌شان، به نقطه ضعف آن بدل شده است. شاید اگر از بازی تاثیرگذار و زیبای هانیه توسلی در نقش رعنا و بازی کوتاه اما جذاب آتیلا پسیانی در نقش ژنرال بعثی بگذریم، بقیه‌ی بازی‌ها نواقص عمده‌ای دارند که همین نواقص به بدنه‌ی فیلم ضربه‌های بزرگی را وارد کرده است. 

هدیه تهرانی هر چه می‌کوشد تا در کاراکتر گل‌چهره، نقش مادری رنج‌دیده و بیوه زنی تنها و خسته را ایفا کند، اما تماشاچی کماکان همان دخترک لج‌باز و پر شر و شور "شوکران" و همان زن شهری و مسلط "دست‌های آلوده" را می‌بیند. شاید او هرگز برای نقشی این‌چنین، مناسب نبوده است.

عیدی‌محمد هم با وجود توان‌مندی‌های حسی عزت‌الله انتظامی، هرگز حال و هوای یک بزرگ خاندان روستایی (آن هم در اطراف خوزستان) را به بیننده منتقل نمی‌کند. گویی هنوز همان انتظامی "خانه‌ی خلوت" است تا کسی که عمری را به زراعت و دام‌پروری در یک روستای مرزی گذرانده است.

همین‌طور گویش‌ها و کنش‌ها و واکنش‌های هیچ‌یک از بازیگران اصلی داستان، با اهالی یک روستای مرزی در جنوب کشور، هم‌خوانی ندارد. هیچ‌کدام از بازیگران اصلی فیلم، حتی کم‌ترین لهجه‌ای ندارند و وضعیت پوشش زنان و مردان داستان، هیچ تطابقی با محل وقوع فیلم‌نامه پیدا نمی‌کند. البته این اتفاقات شاید به خاطر سمبلیک بودن فیلم است تا یک اشتباه اما من دوستشان نداشتم.

شاید بتوان پذیرفت که در این زمینه بزرگ‌نیا با ارائه یک اثر مینیاتوری، از همان ابتدای فیلم یک قرارداد گویشی را بین خود و تماشاچی منعقد کرده است. چرا که حتی آتیلا پسیانی نیز در نقش ژنرال عراقی، فارسی را از فارسی‌زبانان بهتر تکلم می‌کند. اما اگر این‌طور است پس چرا این قضیه در مورد همه‌ی شخصیت‌های فیلم عینیت پیدا نمی‌کند ؟ چرا شخصیت‌های فرعی مثل روستاییان به زبان سلیس فارسی سخن نمی‌گویند ؟ این نا‌همگونی و عدم انسجام، باور پذیری کلیت داستان را برای تماشاچی سخت و مشکل می‌کند.

موسیقی اما مانند بسیاری آثار مجید انتظامی از نقاط قوت "جایی برای زندگی" به شمار می‌رود. استفاده‌ی دوباره‌ی انتظامی از صدای انسان در لحظات گریز رعنا از دست پدرش و سکانس وداع عیدی‌محمد با خانه‌اش، در انتقال مفاهیم مورد نظر فیلم‌نامه کمک شایانی می‌کند. گرچه رگه‌هایی از موسیقی متن "اعتراض" و "دوئل" را می‌توان در "جایی برای زندگی" نیز شنید و بیم به تکرار افتادن مجید انتظامی در دل شنونده می‌افتد اما در مجموع انتظامی با خلق یک اثر موزون و حماسی، امتیاز مثبت دیگری را به کارنامه‌ی آهنگ‌سازی‌اش برای فیلم اضافه می‌کند.

پی‌نوشت : این نقد در شماره ۱۹ شرقیان منتشر شده است.

۱۳۸۴ خرداد ۶, جمعه

صلاحیت آزادی

در بررسی‌های شورای نگهبان در تایید یا عدم تایید صلاحیت نزدیک به ۱۰۰۰ نامزد ریاست جمهوری، بحث رد صلاحیت دکتر مصطفی معین، کاندیدای جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین به قدری داغ و خبرساز بود که رد صلاحیت دیگر نامزدها از جمله دکتر ابراهیم یزدی، کاندیدای نهضت آزادی ایران، تحت‌الشعاع آن قرار گرفت. البته شاید هم باورپذیر بودن این رد صلاحیت باعث شد کسی به آن واکنش ندهد. این باورپذیری از کجا می‌آید ؟

آقای الهام، سخن‌گوی شورای نگهبان قانون اساسی در مصاحبه‌های مطبوعاتی‌اش، نظر شورا را در مورد کاندیدای نهضت آزادی، همان نظر آیت‌الله خمینی دانسته بود و این تلویحا به معنی رد صلاحیت قطعی ابراهیم یزدی بود. حتی شخص ابراهیم یزدی نیز در روز ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری، با جمله "جنگ ما جنگ حجت است و نه قدرت و ما با حضور خود این حجت را تمام کردیم"، علم خود را به رد صلاحیتش اعلام کرده بود.

اصولا این‌که آیا نظر رهبر انقلاب اسلامی در مورد نهضت آزادی (که نزدیک به ۱۸ سال از زمان صدور آن می‌گذرد)، می‌تواند اکنون نیز استنادی بر رد یا تایید صلاحیت کاندیدای این جبهه باشد، محل بحث و اختلاف است. اما کوشش من در این مجال بر این است که بدون جانب‌داری و تنها از دیدگاه تاریخی، روند حرکتی نهضت آزادی را در مقاطع حساس قبل و بعد از انقلاب اسلامی دنبال کنم تا ریشه‌های تاریخی این موضوع که منجر به ایجاد این رویه شده است بیش از پیش هویدا شود.

بی‌شک شرح تقابل آیت الله خمینی با ملی‌ها و پس از آن نهضت آزادی ایران و در صدر آن مهندس مهدی بازرگان به عنوان مرشد و شخص اول نهضت بیشتر گره‌های کور این ماجرا را خواهد گشود و در فضای تبلیغاتی و رسانه‌ای امروز، ما را در برابر حقایق تاریخی این ماجرا قرار خواهد داد. این‌که چگونه نهضت آزادی که در ابتدای انقلاب، رهبر آن از سوی آیت‌الله خمینی مسئول تشکیل کابینه شده بود، در عرض چند سال از طرف رهبر انقلاب ممنوع‌الفعالیت می‌شود.



پس از کودتای ۲۸ مرداد، در کشاکش فضای سیاسی ایران، نهضت مقاومت ملی به دست باقی‌مانده‌های جبهه ملی به وجود آمد. فکر تشکیل نهضت مقاومت ملی از عباس رادنیا بود که از فعالان جبهه ملی و از بازاریان تهران به شمار می‌رفت.

مهندس بازرگان که تا آن زمان در سازمان آب تهران مشغول خدمت بود، چند روز پس از کودتا فعالانه وارد عرصه سیاسی شد و مسئولیت دبیری شورای مرکزی و سازمان‌دهی امور نهضت مقاومت ملی را بر عهده گرفت.

اما تحت فشارهای امنیتی رژیم شاه، خیلی زود زمینه‌ی فروپاشی نهضت ایجاد شد و خود بازرگان دو بار در سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۳۶ به زندان رفت تا این‌که در اواخر دهه سی بالاخره نهضت به طور کامل از هم پاشید.

نشریه‌ی نهضت مقاومت ملی "راه مصدق" نام داشت و این خود گویای تاثیر بالای تفکر مصدق در این حزب سیاسی بود که بعدها همین تاثیر در نهضت آزادی ایران نیز ادامه داشت.(۱)



در سال‌های آغازین دهه چهل، شاه به امید اجرای اصلاحات ارضی و خلع سلاح دشمنان خود، از فشار سیاسی کاست و فضای سیاسی کشور را باز کرد. مهندس بازرگان در این مقطع حساس تاریخی با بهره‌گیری از تجارب نهضت مقاومت ملی و با هم‌یاری عده‌ای از یاران خود در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۰، نهضت آزادی ایران را بنیان نهاد.

تفاوت عمده‌ی نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملی در این بود که تفکر مذهبی در نهضت آزادی به مراتب قوی‌تر و ریشه‌دارتر از نهضت مقاومت ملی بود و هویت اسلامی جامعه ایران، در آن پذیرفته شده‌تر بود.

اما با این همه وابستگی عمیق نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملی و در پی آن با جبهه ملی، مشهود و آشکار است. "از درون جبهه ملی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملی بود و هم فرازنده و بلند کننده‌ی شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت"(۲)

مهندس بازرگان، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، حسین نزیه، رحیم عطایی و عباس سمیعی از بنیان‌گزاران نهضت آزادی ایران بودند.

مصدقی بودن نهضت مقاومت ملی و در پی آن نهضت آزادی بر کسی پوشیده نیست. "مصدقی هستیم و مصدق را از خادمان بزرگ افتخارات ایران و شرق می‌دانیم"(۳)

همین وابستگی عمیق به مصدق و به اصطلاح مرحوم بازرگان "مصدقی بودن" که حتی پس از پیروزی انقلاب نیز در بدنه‌ی نهضت آزادی و رهبری آن مشهود و واضح است همواره نهضت را در مقابل اندیشه‌های شخص آیت‌الله خمینی و روحانیت قرار می‌داد. مثلا نسبت دادن ریشه‌ی انقلاب ۵۷ به مصدق و تلقی کردن او به عنوان یکی از بانیان آزادی‌خواهی و ملی‌گرایی در ایران، هیچ‌گاه از سوی روحانیت و اسلام‌گرایان مورد قبول واقع نمی‌شد. "انقلاب اسلامی ادامه حرکت مصدق است"(۴)

و این در حالی بود که از زبان شخص آیت الله خمینی در روزنامه اطلاعات مورخ ۲۶ خرداد ۱۳۶۰ می‌خوانیم که "مصدق خیلی به ما سیلی زد و می‌خواست به اسلام سیلی بزند".

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ایجاد دولت موقت را شاید بتوان نقطه عطف تاریخ نهضت آزادی محسوب کرد. مسئولیت اداره دولت موقت از سوی آیت‌الله خمینی به شخص اول و متفکر نخست نهضت آزادی، یعنی مهندس مهدی بازرگان واگزار شد. البته گرچه بارها شنیده شده است که برخی معتقدند که دولت موقت یک دولت نهضتی به معنای وابستگی به نهضت آزادی نبوده است، اما ریاست بازرگان بر دولت موقت و ریاست هم‌فکران وی در چند وزارت‌خانه و نهاد دولتی از نظر من این ادعا را رد می‌کند.

پس از آغاز به کار دولت موقت اولین نکته مهم که به نظر می‌رسد، عدم سازگاری افکار مدرن و صلح‌جویانه‌ی مهندس بازرگان و مجموعه‌ی دولت موقت با روحیات انقلابی و اسلامی آیت‌الله خمینی بود. علاوه بر این آحاد ملت نیز که در شور و هیجان انقلابی به سر می‌بردند، سیاست تساهل و تسامح دولت موقت را هضم نمی‌کردند و همین موضوع درک متقابل میان ملت و دولت را کاهش می‌داد.

در شرایطی که سیاست رهبری انقلاب و مجموعه‌ی حکومت، برخورد قاطعانه و انقلابی با سران رژیم گذشته و تحرکات خوزستان و کردستان و گنبد بود و ملت نیز به دلیل همان شور و هیجان انقلابی از آن حمایت می‌کرد، سیاست دولت موقت حول مذاکره و احترام متقابل می‌چرخید. "طبیعت بنده و اکثریت ملت، صلح و صفا و سلم و احتراز از دشمنی و خشونت و خون‌ریزی‌ست"(۵)

البته تساهل و تسامح در اندیشه بازرگان و مجموعه نهضت آزادی یک امر ریشه‌دار تلقی می‌شد، چرا که حتی در مواضع نهضت آزادی در مقابل سلطنت و در سال‌های قبل از انقلاب نیز، رویه‌ی سازش‌کارانه‌ی نهضت در برابر رویکرد انقلابی و قاطع آیت‌الله خمینی، به روشنی قابل لمس است.

مثلا در شرایطی که آیت‌الله خمینی ملت را به سرپیچی از قانون فرامی‌خواند، مهندس بازرگان قانون اساسی را به عنوان یک واحد جامع می‌پذیرفت و یا در مقابل سلطنت، راهبردی موافق و سازش‌کارانه داشت. "نظریات ما در مورد سلطنت، هم بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه تولید نیروهای فوق‌العاده علمی را می‌دهد. ما واقعا طرف‌دار و موافق آن -سلطنت- هستیم"(۶)

نگاه برانداز آیت‌الله خمینی در برابر دیدگاه اصلاح طلب نهضت آزادی و شخص بازرگان، نمادی از اختلافات سیاسی نهضت و آیت‌الله در گذشته‌های دور است. 



دیدگاه نهضت آزادی هیچ‌گاه دلالت بر اعتقاد این نهضت به ولابت مطلقه فقیه نداشته است. البته بازرگان نیز همانند بسیاری از روشن‌فکران و مبارزان، رهبری معنوی آیت‌الله خمینی را در انقلاب اسلامی پذیرفته بود اما به اصل ولایت به شیوه‌ای که شخص آیت‌الله تبیین کننده‌ی آن بود و بعدها بسط یافت معتقد نبود.

بازرگان، آیت‌الله خمینی را فارغ از رهبری مذهبی و معنوی، یک شخصیت چالش‌پذیر سیاسی و با اختیارات محدود می‌دانست و گاهی حتی از انتقادات و طرح دیدگاه‌های آیت‌الله در امور گوناگون به تنگ می‌آمد. "نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار می‌آورند، بلکه آقا هم ما را تحت فشار می‌گذارند. آقا که یک‌پارچه احساس و انقلاب و عطوفت و همیشه از قلب و دل و مغز و زبان مدافع و طرف‌دار طبقه ضعیفان و بی‌نوایان و به قول خودشان پابرهنگان هستند احساسات ایشان را برمی‌انگیزند و آن وقت، آقا وادار می‌شوند، طاقت نمی‌آورند، از بالای سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون این‌که از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می‌فرمایند. یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می‌گذارند. شب جمعه اخیر، هشت نفر از هیات وزراء، خدمت آقا رسیدیم. صاف و پوست کنده گفتیم : خدا عمر و توفیق آقا را زیاد کند، شما هم که ما را کلافه کردید"(۷)

به عنوان مثال در مسئله دیدار برژینسکی (وزیر مشاور رئیس جمهور آمریکا) و سولیوان (کاردار سفارت آمریکا در ایران) که توسط مهندس بازرگان صورت گرفت، وی در مقابل کسانی که او را موظف به مشورت با رهبری، قبل از این دیدار می‌دانستند، موضع جدی گرفت و خود را موظف به شور با آیت‌الله در کلیه مسائل کشور ندانست. "این مسئله که چرا ملاقات با وزیر مشاور رئیس جمهوری آمریکا در بوق و کرنا گذاشته نشده یا به عرض و اجازه امام نرسیده، این ایراد به نظر من خیلی بی‌جا آمد. از این رو به احمد آقای خمینی گفتم وقتی این سوال را کردند و او چیز دیگری گفت. در این مدت، من و همکارانم، شاید با دویست وزیر و سفیر ملاقات کرده‌ایم و هیچ‌یک را به شورای انقلاب نگفته‌ایم و نه فلان حزب یا روزنامه و نه خدمت امام. و اصلا معمول و معقول نبوده. آن نخست‌وزیری که برای ملاقات با وزراء اجازه بگیرد، برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم"(۸)

درست در زمانه‌ای که ناگهان آمریکا، از سوی رهبری انقلاب به شیطان بزرگ ملقب شده بود و ملت، آمریکا را منبع بزرگ و بی‌پایان توطئه  علیه خود تلقی می‌کردند، مهندس بازرگان با فهمی که از دیپلماسی و روابط خارجی داشت، رابطه با آمریکا را هرگز بد و طرد شده نمی‌دانست. "گذشته، گذشته است و ایرانیان مردان عمل هستند و زمینه‌های بسیاری برای همکاری وجود دارد. ایران نیز به مرور زمان نیازمند تکنولوژی و محصولات کشاورزی آمریکا خواهد بود"(۹)

"دولت انقلابی ایران مشتاق است روابط خوب خود را با آمریکا از سر بگیرد"(۱۰)

"ما روابط دوستانه‌ای با ایالات متحده داشته‌ایم و میل داریم روابط دوستانه‌مان را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ نماییم"(۱۱)

همین دیدگاه غیر خصمانه در برابر آمریکا، بعدها منجر به وارد آمدن آسیب‌های جدی به بدنه نهضت گردید.



اما جدی‌ترین مسئله‌ای که در تاریخ دولت موقت اتفاق افتاد و بازرگان و انقلابیون تندرو را به صراحت در مقابل یکدیگر قرار داد، مسئله اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۸ و به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود. تا آن‌جا که بازرگان اندکی پس از اشغال سفارت آمریکا استعفا کرد و از مقام نخست‌وزیری کنار رفت. وی در سخنرانی خود که در روزنامه انقلاب‌اسلامی مورخ ۲۰ اسفند ۱۳۵۸ به چاپ رسید، اقدام دانشجویان را در تسخیر سفارت، اقدامی شیطانی توصیف کرد. "اسم خودشان را می‌گذارند خط امام. خط شیطان‌ند این‌هایی که افشا می‌کنند. آخر فلان فلان شده‌ها. بی‌شرفند این‌هایی که می‌گویند ما با آمریکا راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم. این‌ها -دانشجویان پیرو خط امام- ضد انقلابند. مامور همان آمریکا یا شوروی‌اند که می‌خواهند اختلاف بیاندازند."(۱۲)

اما آیت‌الله خمینی به صراحت از تسخیر سفارت آمریکا حمایت کرد و آن را انقلاب دوم نامید و حتی مستقیما سخن‌رانی بازرگان را مورد خطاب قرار داد. "خط این بود که قضیه مرگ بر آمریکا، فراموش بشود. لهذا دیدید که این جوان‌های بیدار و عزیز ما، این لانه جاسوسی را گرفتند. این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی گفت این‌ها خط شیطان هستند. قضیه‌ی گرفتن این محل جاسوس‌خانه، ناگوار بود برای آن‌ها. برای این‌که پرونده این‌ها ظاهر می‌شد."(۱۳)

در ماه‌های آغازین جنگ، موضع نهضت آزادی نسبت به آن، موضعی متناسب با فضای حاکم بر جامعه بود. کما این‌که دکتر ابراهیم یزدی، در مصاحبه‌ای که در کیهان مورخ ۲۹/۷/۵۹ نیز به چاپ رسید، جنگ را بهای انقلاب توصیف کرد. "اگر این جنگ ادامه پیدا کند، بدون شک باعث سقوط صدام خواهد شد. البته برای ما نیز خرابی و کشتار و خسارت به همراه دارد، ولی برای هر ارزشی باید بهایی پرداخت."

همین‌طور نهضت هم در بیانیه‌ی خود در رابطه با جنگ، در تاریخ ۱۴ مهر ماه ۱۳۵۹ می‌نویسد : "هم‌وطنان عزیز، نبرد اجتناب ناپذیر و تحمیلی با رژیم سرسپرده عراق که پس از سرنگونی شاه و قوام گرفتن جمهوری‌اسلامی در ایران سخت به وحشت افتاده است، به مراحل امید بخش پیروزی خود نزدیک می‌شود."

اما اختلاف درست پس از فتح خرمشهر در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۶۳ آغاز شد. از دیدگاه نهضت آزادی، از این پس ایران، از حالت مشروع جنگی یعنی دغاع، به وضعیت حمله رفته بود که با توجه به تعریف نهضت از جهاد در اسلام، این امر صحیح شمرده نمی‌شد. بنابراین دقیقا در سال‌هایی که شعار صدور انقلاب و جمهوری‌اسلامی در عراق و تصرف فلسطین مطرح بود، نهضت آزادی بر توقف جنگ به عنوان یک عنصر غیرمشروع و غیرمطلوب قائل بود. "بنابر خاصیت جبر یا نیروی حاصله از تحرک سنگین یا جنگ دفاعی، توقف ماشین جنگی سرشار از ایمان و عشق و انرژی و غرور امکان‌پذیر نبوده و هرگونه پیشنهاد صلح و شرایط آبرومند پس زده می‌شود و با همان قوت و شدت به پیش‌روی ادامه داده از حالت مشروع و مثاب به حالت حمله در آمدیم. جنگ که در اساس و منطق قرآن، چیزی جز وسیله و آن هم وسیله محدود و مشروط نیست، بزرگ‌ترین مسئله و هدف علی‌الاطلاق انقلاب‌اسلامی گردیده است. هدفی که نهایت‌ش در ابتدا، تسلیم و استعفای صدام بود ولی اوج گرفته و متدرجا رفتن به کربلا و تصرف بغداد و انقلاب‌اسلامی و جمهوری‌اسلامی در عراق و جهش از بغداد به بیت‌المقدس و آزادسازی قدس و فلسطینی‌ها و نابود ساختن اسرائیل و انقلاب‌اسلامی در عربستان‌سعودی و مصر و سایر کشورهای مسلمان و بالاخره سرنگونی نظام‌ الحادی امپریالیستی آمریکا با سایر دولت‌ها و ابرقدرت‌ها را در بر گرفت. ولو به بهای نابودی ایران و به آتش کشیدن جهان"(۱۴)

اما به عنوان مثال مرتضی مطهری، به عنوان یکی از متفکران اصول‌گرای مذهبی، در کتاب جهاد و در صفحه ۲۲، تعریف دیگری از جهاد ارائه می‌کند. "این تهاجم‌هایی که باید با آن‌ها مبارزه بشود، همه به این شکل نیست که طرف به سرزمین شما حمله کند. ممکن است تهاجم به این شکل باشد که طرف در سرزمین خودش، گروهی ضعیف و ناتوان و به اصطلاح قرآن مستضعفین را تحت شکنجه قرار دهد. شما در چنین شرایطی نمی‌توانید بی‌تفاوت بمانید. شما رسالت دارید که آن‌ها را آزاد کنید."




مهندس بازرگان به عنوان مرشد فکری نهضت آزادی و به عنوان کسی که از سوی بسیاری به عنوان پدر روشن‌فکری دینی در ایران نام برده می‌شود، تاکید فراوانی بر پژوهش‌های علوم تجربی و بررسی احکام و نظریه‌ها و معارف دینی از این ره‌گذر داشت که این تاکید و تلاش در کتاب "راه طی شده" به اوج خود رسید. دلایل این روی‌کرد نیز از زبان خود وی، اولا معرفی دین اسلام به ساکنان مغرب زمین و اثبات حقانیت آن و همین‌طور احیای دین در میان عامه مردم و نسل جوان بود. بازرگان در این مسیر، بیش از هر چیز از ترمودینامیک که رشته تحصیلی وی در فرانسه بود بهره می‌جست.

مسیری که مهندس بازرگان در برخورد با مباحث اعتقادی پیش گرفته بود و آن‌را در آثار "راه طی شده"، "مطهرات در اسلام" و "ترمودینامیک انسان یا عشق و پرستش" بروز داده بود، به دلیل عدم تناسب با شرایط فکری زمانه‌ی خویش، منجر به ایجاد این جو فکری شد که وی برای شناخت اعتقادات دینی و حتی استنباط احکام، کلام و فلسفه و عرفان و فقاهت را به رسمیت نمی‌شناسد. "البته تحصیل فلسفه، گذشته از مطالعه‌ای که در افکار و عقول می‌شود تا این حد خوب است که جوابی به سفسطه‌کاران و کسانی که برای رهایی خود از زحمت و قید مسئولیت با الفاظ بازی و منطق‌سازی، القای شک و یاس در عقل‌ها و دل‌ها نموده و منکر ضروریات و بدیهیات می‌شوند، داده شود والا فلسفه نه دردی از دنیا را دوا می‌کند و نه به درد آخرت می‌خورد."(۱۵)

مرتضی مطهری اما، در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (جلد ۵، صفحه ۲۸)، در مقابل بازرگان به صراحت قرار می‌گیرد و می‌نویسد "البته ما هم معتقدیم که علم جدید، کمک فراوانی به توحید و خداشناسی نمود. حقیقت این است که راهی که مولف داشنمند کتاب راه طی شده با کمال صفا و اخلاص طی کرده‌اند، آن‌چنان بی‌راهه است که مجالی برای استدلال از راه نظام غایی که دانشمندان به اقتباس از قرآن مجید آن را راه اتقان صنع اصطلاح کرده‌اند نمی‌گذارد."

و سرانجام اصالتی که بازرگان و هم‌فکران اعتقادی وی به علوم جدید در مقابل فلسفه و فقه دادند، موجب ایجاد نگاهی به مثابه یک جریان التقاطی و انحرافی به حامیان این تفکر در جامعه مذهبی ایران شد. "وقتی در عمل و زندگی روزمره و اشتغالات عمومی، دخالت و حاکمیت دست‌آوردهای علوم و افکار را به سهولت می‌پذیریم و علم را عملا عالی‌ترین مرجع قضاوت‌ها می‌شناسیم، غیر قابل قبول است که در قلمرو دین آن را نادیده بگیریم و کور و لنگش بدانیم. علم را نه می‌شود علی‌الاطلاق انکار و از صفحه ارزش‌ها و افکار خارج کرد و نه آن را مقید و مشروط ساخت. علم از هیچ‌کس و از هیچ اصل و مصلحت نباید دستور بگیرد یا تایید و یا تبعیت نماید."(۱۶)

و البته نهضت را نباید از این تفکر اعتقادی بازرگان جدا دانست، کما این‌که در یادنامه بیستمین سالگرد نهضت آزادی ایران (صفحه ۱۹) می‌خوانیم جریان نهضت آزادی و اصلاح طلبان، به دلیل خصوصیات خود، اجبارا برای پاسخ‌گویی به سوالات جوانان تشنه علم و دانش در مورد مسائل و مقررات اسلامی، به استدلال علمی منطقی تکیه می‌کرده است و از دست‌آوردهای علمی دنیای روز مدد می‌گرفته است."



نکته قابل ذکر دیگر، جایگاه ملیت و اسلامیت در دیدگاه‌های نهضت آزادی ایران بود. نهضت آزادی با وجود پر رنگ دانستن نقش هویت اسلامی ملت ایران، به دلیل تعلقات عمیق فکری با جنبش ملی و دکتر مصدق، تاکید فراوانی بر ایرانیت داشت. حال آن‌که جریانات فکری سال‌های نخستین انقلاب، به شدت بر اسلامیت متمرکز بود و اولویت را به آن می‌داد. و همین‌طور آیت‌الله خمینی که صراحتا در پیام معروف خود در سال ۱۳۶۰، جبهه ملی را محکوم به ارتداد دانسته بود، تاکید فراوانی بر اسلامیت و اسلام‌خواهی ملت ایران داشت. بنابراین رهبری روحانیت و وابستگی عمیق ملت به آن، در آن سال‌ها موجب ایجاد شکاف میان مذهبیون و نهضت آزادی گردید.

"در جمهوری اسلامی خودمان و در بیانات بنیان‌گزار آن و متولیان، غالبا صحبت از خدمت به اسلام و نجات مستضعفین جهان یا ایران به عنوان برنامه و نظام و ماموریت اجرا و اشاعه اسلام در جهان شنیده می‌شود و کمتر صحبت از حفاظت و خدمت به ایران و آبادی و آینده کشور یا ملت به میان می‌آید."(۱۷)

در همین راستا مهندس بازگان صراحتا خط خود را در خدمت از آیت‌الله خمینی جدا کرد و در مقاله‌ای با عنوان "ایران و اسلام"، که در واقع متن یک سخن‌رانی است که در آبان ۱۳۶۰ در دفتر نهضت آزادی ایراد شد، گفت "برای بنده ماموریت و هدف و تعهد، خدمت به ایران بود از طریق اسلام و برای امام هدف و برنامه انقلاب، خدمت به اسلام بود از طریق ایران، یعنی با استفاده از مردم و کشور ایران".

حال آن‌که صراحتا در کلام آیت‌الله خمینی، مرکزیت و محوریت اسلام واضح و روشن است. "نهضت ما اسلامی است قبل از آن‌که ایرانی باشد. نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از این‌که به منطقه‌ای خاص متعلق باشد. این ملی‌گراها و آن‌هایی که فریاد ملی می‌زنند، آن‌هایی که می‌گویند ما ملیت را می‌خواهیم احیا کنیم، در مقابل اسلام ایستاده‌اند."(۱۸)

این اختلاف نظری در زمان تغییر نام نهادهای دولتی و حکومتی به اوج خود رسید که نهضت آزادی و بسیاری دیگر از روشن‌فکران، قائل به این بودند که عنوان ملی نباید از نام نهادها قلم گرفته شود و آیت‌الله خمینی صریحا در مقابل این تفکر ایستادگی کرد. "در یک نوشته‌ای دیدم که که می‌گویند چرا از ملی می‌ترسید شما ؟ چرا نمی‌گویید مجلس شورای ملی ؟!! که من به آن آقا می‌گویم شما چرا از اسلام می‌ترسید ؟ من می‌گویم به این‌ها که ما تابع این ملت هستیم. ما دیدیم که خواست ملت این بود که ما اسلام را می‌خواهیم. در تمام صحبت‌ها از اول تا آخر این نبود که ما ملی‌گرا هستیم. ملی‌گرایی بر خلاف اسلام است. که خلاف دستور خداست. بر خلاف قرآن مجید است. ما که می‌گوییم جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، برای این‌که ما از آن امام‌زاده معجزه‌ای ندیدیم."(۱۹)

مجموعه آن‌چه گفته شد و بسیاری حوادث و اتفاقات پیش و بعد از آن، سرانجام به نامه‌ای منجر شد که آیت‌الله خمینی در واپسین سال‌های عمر خود، در جواب استفسار وزیر کشور وقت حجت‌الاسلام محتشمی، درباره صدور یا عدم صدور مجوز برای فعالیت نهضت آزادی، صادر کرد. که البته همین نامه -که از آن به عنوان نظر آیت‌الله خمینی در مورد نهضت آزادی یاد می‌شود- مورد استناد شورای نگهبان در مورد رد صلاحیت دکتر یزدی قرار گرفت.

"در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی، مسائل فراوانی‌ست که بررسی آن محتاج وقت زیادی‌ست. آن‌چه باید اجمالا گفت آن است که پرونده این نهضت و همین‌طور عمل‌کرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت می‌دهد که نهضت به اصطلاح آزادی، طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکاست و در این‌باره از هیچ کوششی فروگزار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است که شاید آمریکای جهان‌خوار را که هر چه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملت‌های تحت سلطه او دارند از ستم‌کاری اوست، بهتر از شوروی ملحد می‌دانند و این از اشتباهات آن‌هاست. به هر صورت، به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقت‌های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آن‌چه من مشاهده کردم از انحرافات آن‌ها، اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت‌های مظلوم، به ویژه ملت عزیز ما، اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستم‌کاران می‌خورد که قرن‌ها سربلند نمی‌کرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون‌گزاری یا قضایی ندارد و ضرر آن‌ها به اعتبار آن‌که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه، جوان‌های عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تاویل‌های جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است شوند که از ضرر گروهک‌های دیگر حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است. نهضت آزادی و اعضای آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند. از این جهت گفتارها و نوشتارهایی که آن‌ها منتشر کرده‌اند، مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی‌الموالی امیرالمومنین را در نصب ولات و اجرای تحذیرات حکومتی که گاهی بر خلاف احکام اولیه و ثانویه است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذبالله تخطئه بلکه مرتد بدانند و یا این‌که همه این امور را از وحی الهی بدانند که آن هم بر خلاف ضروری اسلام است. نتیجه آن‌که نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن، چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی اطلاع از مقاصد شوم آن‌ها هستند، می‌گردند، باید با آن‌ها قاطعانه برخورد شود و نباید رسمیت داشته باشند." بهمن ۱۳۶۶، روح‌الله موسوی خمینی.



البته بعدها نامه فوق، محل شک واقع شد و عده‌ای آن را نوشته خود آیت‌الله خمینی ندانسته و جعلی اعلام کردند. در این زمینه بیش از همه اتهام متوجه حاج احمد خمینی، فرزند آیت‌الله خمینی بود که البته حاج احمد خمینی، در طی نامه‌ای برای آیت‌الله پسندیده برادر آیت‌الله خمینی، این قضیه را تکذیب کرد که این نامه در مجموعه آثار یادگار امام (جلد اول، صفحه ۶۳۲، انتشارات موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) منعکس شده است.(۲۰)

منابع :

(۱) مضامین اطلاعات تاریخی این بخش از کتاب زندگی‌نامه مهندس بازرگان، نوشته دکتر سعید برزین، نشر مرکز، اقتباس شده است.
(۲) مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، صفحه ۲۱۴.
(۳) اسناد نهضت آزادی، جلد اول، صفحه ۱۸.
(۴) اسناد نهضت آزادی، جلد ۱۱، صفحه ۳۱۰.
(۵) مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، صفحه ۲.
(۶) مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، مهندس مهدی بازرگان، صفحه ۱۱۶.
(۷) نقل از مهندس بازرگان، روزنامه کیهان، ۲۴/۱۲/۵۷.
(۸) نقل از مهندس بازرگان، روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۷/۸/۵۸.
(۹) اسناد لانه جاسوسی، شماره ۳۴، صفحه۶۲.
(۱۰) نقل از مهندس بازرگان، روزنامه اطلاعات، ۳۰/۱۱/۵۷.
(۱۱) نقل از مهندس بازرگان، روزنامه اطلاعات، ۳/۱۲/۵۷.
(۱۲) سخن‌رانی بازرگان در مسجد نارمک تهران در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۵۸ که در روزنامه انقلاب اسلامی ۲۰ اسفند ماه ۱۳۵۸ منتشر شد، صفحه ۱۲.
(۱۳) در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر سیزدهم، صفحات ۴۰ و ۴۱.
(۱۴) تداوم و تحول انقلاب، مهندس مهدی بازرگان، صفحه ۱۴.
(۱۵) پاورقی کتاب "راه طی شده"، صفحه ۱۱.
(۱۶) بازیابی ارزش‌ها، مهندس مهدی بازرگان، صفحه ۴۱۱.
(۱۷) انقلاب ایران در دو حرکت، مهندس مهدی بازرگان، صفحه ۱۹۵.
(۱۸) در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر دهم، صفحه ۱۷۴.
(۱۹) در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر یازدهم، صفحات ۳۱ و ۳۲.
(۲۰) در این مقاله از اشارات و کتاب‌های معرفی شده در کتاب "نهضت آزادی، مروری بر تاریخ‌چه، ماهیت و عمل‌کرد"، نوشته علی رضوی‌نیا، انتشارات کتاب صبح، نیز استفاده‌های فراوانی شده است.

تکمیلیه : این مطلب در شماره ۱۹ شرقیان نیز منتشر شده است.
تکمیلیه ۲ : این مطلب در پایگاه نهضت آزادی منتشر شده است.
تکمیلیه ۳ : این مطلب در پایگاه خبری میزان منتشر شده است.

۱۳۸۴ خرداد ۲, دوشنبه

دوم خرداد هشت‌ساله ما

چند دقیقه‌ایست که در اتاق قدم می‌زنم تا دقیقا بدانم در این روز خاص چه باید نوشت ؟ اصلا در برابر این سوال هستم که آیا باید برای دوم خرداد چیزی نوشت ؟ یا این روز را هم مثل یک روز عادی تلقی کنم و بگذرم. آیا این فقط یک نوستالژی و یک خاطره است که یادآوری‌اش پر از غم و شادی‌ست ؟ یا چیزی بیش از یک خاطره است.
دوم خرداد، سال‌روز تولد کودکی‌ست که مادران و پدران جوانی داشت. سال‌روز تولد کودکی، که امسال ۸ ساله می‌شود، در حالی که پدران و مادرانش را بیش از هشتاد سال پیر کرده است. کودک شلوغ و بازیگوشی که می‌خواست و می‌خواهد که همه چیز را خودش بیازماید.  



دوم خرداد ما، امروز ۸ ساله شد و در سال‌روز تولدش، باز هم کادوی نامیمون دیگری رسید. دوم خرداد ما بدون جشن و کیک و شمع و روبان، امروز هشت ساله شد و مارها و پدرانش هشتاد ساله شدند. به خاطر متولد کردن چنین کودکی سرزنش شدند و سیلی خوردند و اهانت شنیدند. بسیاری از آنان آن‌قدر تحت فشار قرار گرفتند که کودک نو پا و بی پناه را رها کردند و رفتند به امان خدا. برخی دیگرشان نسخه‌های تربیتی عجیب و غریب پیچیدند و کودک را بیمار و افسرده کردند. و البته مخالفان تولد این کودک جسور زدند و کوبیدند و خراب کردند. کتاب‌هایش را آتش زدند و مادران و پدرانش را مجازات کردند. 

و حالا ما مانده‌ایم. ما که هنوز هم فکر می‌کنیم این کودک نازنین و پر سر و صدای ما افق روشنی را پیش روی خود دارد. ما که برایش هر شب کتاب خواندیم و لالایی سرودیم. ما که دوست داشتیم فرزندمان نه خسته و پریشان و افسرده باشد، نه آشوب‌گر و تندخو و بد سرشت. حالا فقط ما مانده‌ایم. ما که از روز نخست هم می‌دانستیم هیچ کودکی توی دنیا ۸ ساله بزرگ نمی‌شود.

 بی‌ربط : من یک سال‌گرد دیگر هم دارم. دیروز اول خرداد بود. اول خرداد ۱۳۸۳، روزی بود که پنج تا آدم مختلف از پنج جای مختلف روی چمن دانشگاه تهران دور هم جمع شدند تا کارهای تازه بکنند. پرستو، علی، جلال، مریم و من. ما پنج تا آدم جورواجور، با فکر‌های جورواجور، نشستیم که یک کار جمعی بکنیم. اما غافل بودیم که به قول مریم، روزگار اتفاقات دیگری را برایمان در نظر گرفته بود. این جمع پنج نفره هیچ وقت کاری نکرد. اما برای خود من سرآغاز بسیاری اتفاقات، بسیاری دوستی‌ها، بسیاری سوءتفاهم‌ها و بسیاری آموخته‌ها شد. و حالا در سال‌گرد این اتفاق، علی گوشه بیمارستان است و به گمانم دارد ناله می‌کند. دعا کنید که علی از بیمارستان مرخص شود.

 + کاریکاتور از هادی حیدری عزیز. لینک مستقیم اثر در هادی‌تونز.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

مصاحبه به آقای اشکوری و عمل‌کرد سایت پیک‌نت

در شماره ۱۸ شرقیان، گفتگویی انجام داده‌ایم با جناب آقای حسن یوسفی اشکوری. این مصاحبه در دو قسمت تهیه شده که قسمت نخستین آن در شماره ۱۸ منتشر شده است. مصاحبه را مریم و پویا انجام داده‌اند و زحمت عکس‌ها را هم امین کشیده است و احتمالن قسمت دوم مصاحبه را هم در شماره ١٩ منتشر خواهیم کرد.

چند تا از دوستان امروز تماس گرفتند و گفتند که گویا چند سایت تا الان متن مصاحبه با آقای اشکوری را کار کرده‌اند (+ + + + + +). اکثر سایت‌ها با ذکر منبع اقدام به بازنشر کرده بودند و فقط تنها موردی که به نظرم بد نیست راجع به آن صحبت کنم، پیک‌نت است. پیک‌نت متن مصاحبه را در صفحه اول سایت قرار داده و در متن مصاحبه چند جمله را دچار تغییرات کوچک کرده و قسمت‌هایی از گفت‌وگو را هم به سلیقه خودش با رنگ دیگری به اصطلاح هایلایت کرده است.

در همین راستا ذکر چند نکته، ضروری است.

- به نظر می‌رسد که طبق یک قاعده عرفی بازنشر یک مصاحبه اختصاصی از یک مجله اینترنتی با ذکر منبع به همراه لینک مستقیم موضوعیت دارد و ذکر نام به تنهایی کافی نیست مگر این‌که شما قصد تحریف در مصاحبه را داشته باشید.

- این گفت‌وگو، اولین گفتگوی آقای اشکوری پس از خلع لباس نبوده و قبل از این هم آقای اشکوری گفت‌وگوهایی داشته‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به گفت‌و‌گوی ایشان با رادیو پژواک اشاره کرد که در سایت گویا آمده است.

- تیتر مطلب بازنشر شده در پیک‌نت و پاراگرافی که به عنوان چکیده مصاحبه آمده است کاملا من‌در‎‌آوردی هستند. تیتر "در سراپرده روحانیت چه می‌گذشته و چه می‌گذرد" اصلن نه منظور مصاحبه کننده بوده و نه منظور مصاحبه شونده و در متن مصاحبه هم دراین‌باره صحبت نشده است. چه که نه قصد ما و نه قصد آقای اشکوری بر افشاگری درباره سراپرده !!! (چه لغت خفنی) روحانیت نبوده و نیست. در مورد متن چکیده مثلا هیچ کجای گفت‌وگو آقای اشکوری نگفته‌اند که آقای واعظ طبسی شهرتی نداشته است. بلکه ایشان تنها گفته‌اند که چون آقای واعظ اهل نوشتن و سخن‌رانی نبوده، آقای اشکوری در اواخر عمر رژیم گذشته نام ایشان را شنیده‌اند. یا مثلا هیچ کجای متن مصاحبه آقای اشکوری جمله "خوب شد این لباس را از من گرفتند" را بر زبان نیاورده است.

و البته هم باید ابراز تاسف کنم از عمل‌کرد سایت‌هایی مثل این سایت که متن مصاحبه را بدون مراجعه به منبع اصلی آن صرفا از سایت دیگری مثل پیک‌نت کپی می‌کنند و در بازنشر این عمل غیرحرفه‌ای سهیم می‌شوند.

مثل این‌که افرادی با دیدگاه‌هایی صد فرسخ دورتر از فکر ما در حالی که روی کاناپه‌های خود در یکی از شهرهای احتمالن اروپایی لمیده‌اند سعی دارند از یک مصاحبه پی منظوری بگردند و آن را خوراک هدف خود کنند و چون به ان هدف نرسیده‌اند دست به کار شده و کمی مصاحبه را به سلیقه خودشان ویرایش می‌کنند و البته هزینه‌هایی را بر دوش ما که با هزار زحمت سعی می‌کنیم روی لبه خط قرمزها حرکت کنیم تحمیل می‌کنند.

پ.ن ۱ : در  بالای متن مصاحبه، شرقیان را یک سایت تازه‌بنیاد نامیده‌اند که کاش کپی‌پیست کننده محترم سایت پیک‌نت که این همه زحمت روی ویرایش مصاحبه !! هم گذاشته‌اند سری هم به آرشیو ما می‌زد و می‌دید که وبلاگ گروهی و نشریه از سال ۸۱ مشغول به کار شده است و این همه آدم در آن زحمت کشیده‌اند. اینکه ایشان سایت ما را ندیده دلیل بر عدم وجود آن نمی‌شود.

پ.ن ۲ : دوست ندارم راجع به مسائل مجله این‌جا بنویسم. اما گاهی ناچارم.

دریغا مرد

من تمام دردهایت را
ای غریبا مرد 
می‌نویسم بر برگ 
برگ را می‌گذارم روی دوش باد تند صبح‌گاهی
می‌سپارم تا نشستن روی لوح سنگی تاریخ
جا کند خوش در عمیق ننگ‌های تیره انسان

من تمام دردهایت را 
زخم‌هایت را 
ای غریبا مرد 
می‌نگارم بر تن تن‌زخمی فردا 
تا رسید از راه دریابند نامت را 
صدایت را
طنین آتشین عدل‌خواهت را

من عمیق زخم‌هایت را 
غریو حنجر بی‌سرزمینت را 
از حجاب خودفریب مرز و میهن می‌برم بالا
می زنم بر قله تاریخ ملت‌ها
ثبت و ایمن 
از عبور تیغ‌دستان وحشی و خون‌خوار
تا صفیر پادشاهان همه بیداد
من ردایت را 
ای دریغا مرد 
می‌درم از پیکر آدم‌پرستان قدم در باد
می‌کشم از پنجه سوداگران نغمه و فریاد
می‌زنم بر شعله خودسوزه‌گان تا ابد در یاد

+ این شعر در ویژه‌نامه سال‌گرد دکتر شریعتی در ماه‌نامه الکترونیکی شرقیان نیز منتشر شده است.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

عبور از خالق

در فرد متوقف شدن یا بهتر بگویم بیش از نفس پرواز، پرنده را به یاد سپردن. کارمان شده به خاطر سپردن نام‌ها. یکی محبوب باید باشد و دیگری منفور. در توقع‌مان از نام‌ها هم تعادل نداریم.

خاتمی در «نامه ای به فردا»، یک سال پیش مسئله جالبی را مطرح کرد که قابل تامل است. گفت زمانی که گالیله زیر فشار کلیسا، پذیرفت که اشتباه کرده است، بسیاری وی را سرزنش کردند که "وای به حال مردمی که قهرمان‌شان تو باشی". و گالیله در جواب گفت : "وای به حال مردمی که نیاز به قهرمان داشته باشند".

شاید برای این باشد که ملت ما همیشه در نظام‌های فردمحوری مثل پادشاهی و خان‌خانی زیسته‌اند. همین توتالیتار بودن و نیمه‌توتالیتر بودن حکومت‌ها در ایران، باعث شده است که مردم ما آدم‌پرست بار بیایند و چون معمولا، در بزرگ‌نمایی آدم‌ها توقعات بسیار بزرگی هم ایجاد می‌شده است، آدم‌های محبوب به مرور منفور شده‌اند.

برای همین هم هست که آغازهای شورانگیز معمولا تداوم نمی‌یابند و با پایان خالق‌شان، تمام می‌شوند.

البته به نظر می‌رسد که نسل جدید ما، به مراتب بیش‌تر و بهتر از قبلی‌ها هستند و این شاید به خاطر این باشد که التهابات زیادی که از سر این ملت گدشته است کم‌کم به نسل‌های جدید می‌آموزد که خالق یک حرکت یا یک اثر پس از آفرینش، از اثر جدا می‌شود و اثر سیر مستقلی را برای خودش آغاز می‌کند که می‌تواند از خالق خود بسیار دور شود. خالق گاهی تنها بخش کوچکی از اثر را شامل می‌شود. شاید حتی در حد نامی برای یادبود.

بی‎ربط : در کشاکش یکی از این بحث‌های زنانه و مردانه گفتم : از نظر من این قضیه خیلی مهم است که زن، زن است و مرد هم مرد است. گفت : مگر ما گفتیم مرد، زن است و زن مرد است ؟ پس به این نتیجه رسیدیم که ما با هم اصلا سر تعریف زن و مرد مشکل داریم.

+ Cyrus Edwin Dallin, Appeal to the Great Spirit, 1909, Museum of Fine Arts, Boston, Massachusetts

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

گزارش جشنواره همدان

این چهار روز یعنی از شنبه ۱۰ اردی‌بهشت تا سه‌شنبه ۱۳ اردی‌بهشت در همدان و میهمان انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی‌سینا بودم. نخستین جشنواره دانشجویی وبلاگ در ایران برگزار شد و با همه کمی‌ها و کاستی‌ها شاید بشود گفت که خوب بود. خیلی فکر کردم که چه گزارشی از همدان بنویسم. قوانلو هم برایم کامنت گذاشته که منتظر بوده من در مورد همدان چیزی بنویسم. به این نتیجه رسیدم که فقط نکات مهمی را که به ذهنم می‌رسد فهرست‌وار بنویسم. فکر کنم همین کافی و گویا باشد.

- یک اتوبوس دانشجویان را از تهران به همدان می‌برد. شهرستانی‌ها باید خودشان دست به کار می‌شدند. در اتوبوس عین آقاها نشستیم و پس کله جلویی را نگاه کردیم.

- آقایان و خانم‌ها را در دو محل جداگانه استقرار داده‌اند. من ولی همراه بچه‌های خبرگزاری‌ها به یک محل سوم منتقل شدم. با علی لطفی و آرش کریم‌بیگی هم اتاقی‌ام. منتهی آرش هنوز پیدایش نیست.  بلافاصله بعد از استقرار به مراسم افتتاحیه رفتیم.

- مراسم افتتاحیه پر است از سخن‌رانی. تنها سخن‌رانی که سعی می‌کند جو خشک جلسه را بشکند، محمد‌علی ابطحی‌ست. روی سن میزی برای سخن‌رانان نگذاشته اند و ابطحی گله می‌کند که این شکلی تمام ابعاد وجودی‌اش !! را همه می‌بینند. کلیپی هم پخش می‌شود که در نوع خودش جالب است. از همین کلیپ می‌شود فهمید که جشنواره‌ای سیاسی در انتظارمان است. یاس نوی مچاله شده. انتخابات ۱ اسفند و خیلی چیزهای دیگر.

- روز دوم، میزگرد حقوق رسانه‌ها با حضور دکتر دادخواه و عیسی سحرخیز برگزار می‌شود. سحرخیز تلویحا از نافمانی مدنی و راه‌گشایی این روش حرف می‌زند و انگار دارد راه‌کار هم آموزش می‌دهد.

- اکثر دانشجوهای مدعو ادعاهای عجیب و غریبی در تجربه‌ی جدی کار در فضای مجازی دارند. بعضی‌ها آن‌قدر باسابقه‌اند که حتی عمر فعالیت‌شان مثلن در وبلاگ‌نویسی از عمر پدیده وبلاگ فارسی هم بیشتر است. یکی می‌گوید من از سال ۷۹ وبلاگ می‌نویسم، در حالی که اولین وبلاگ فارسی سال ۸۰ پا گرفت. یکی دیگر می‌گوید از سال ۸۰ در پرشین‌بلاگ می‌نویسد. در حالی که پرشین‌بلاگ از خرداد ۸۱ کارش را شروع کرده. از این سوتی‌ها فراوان است. با بررسی‌هایی که من کردم، با سابقه‌ترین بلاگری که در این جمع بود، جلال خودمان است از خرداد ۱۳۸۱.

- یک جریانی مرتب می‌خواهد جشنواره را سیاسی‌تر کند. زمزمه‌هایی به گوش می‎رسد که پیام معین را می‌خواهند در جشنواره قرائت کنند. این کار قانونی نیست چون این تریبون یک تریبون دولتی‌ست.

- بسیج دانشجویی هیچ همکاری در مورد جشنواره نمی‌کند و فقط هر از گاهی در سالن‌های سخن‌رانی یا پرسش و پاسخ سر و گوشی آب می‌دهند. استدلال‌شان هم این است که پدیده وبلاگ آن‌قدر اهمیت ندارد که در حوزه جنبش نرم‌افزاری مد نظر رهبری قرار بگیرد و برای همین این همه شاخ و برگ دادن به آن اشتباه است.

- واقعا دست بچه‌های دانشگاه بوعلی درد نکند. تا یاد زحماتشان می‌افتم، اول از همه نام آقای قاضی‌سعید یادم می‌آید و آقای امیرحسینی که همیشه در حال دویدن بودند. دبیران جشنواره هم دوست داشتنی هستند و تلاش‌گر. نوید لطیفی و یحیی صفی‌آریان.

- روز سوم بعد از چند سخنرانی تریبون آزاد برگزار می‌شود. پیشنهاد شد بلاگرها خودشان جلسه را مدیریت کنند و همین اتفاق هم می‌افتد. از آقایان مجید غلامی و از خانم‌ها عسل می‌روند برای مدیریت بحث پشت تریبون. این قسمت شاید قشنگ‌ترین بخش ماجراست. یک تریبون آزاد با حضور همه دانشجویان و بلاگرها. بحث به خوبی شروع می‌شود و به خوبی هم پیش می‌رود. هر کس حق دارد ۳ دقیقه صحبت کند. موضوعات زیادی پیش کشیده می‌شود. در همین حین نامه‌ای به عسل می‌رسد و او پایین می‌رود و به جایش نویسنده وبلاگ "حالا خودم حرف می زنم" که نامش را هم نمی‌دانم می‌رود پشت تریبون. حاضرین کمی اعتراض می‌کنند. مجری جدید شروع می‌کند به دفاع از داوران و پاسخ دادن به نقدهای حضار در حالی که فقط باید نظم را برقرار کند و در جایگاه پاسخ گویی نیست. مجدی غلامی هم دلخور شد و از پشت تریبون پایین آمد. دسته‌جمعی جلسه را ترک کردیم و گفتیم تا نماینده ما به جایگاه نرود  برنمی‌گردیم. خلاصه مجید را پشت تریبون فرستادیم و آن خانم را پایین آوردیم. بحث ادامه پیدا می‌کند. در مورد پرونده وبلاگ‌نویسان صحبتی می‌کنم که امید معماریان اعتراض می‌کند. در نهایت تریبون آزاد به پایان می‌رسد و جو آرام می‌شود.

- رضا شکرالهی را خیلی دوست داشتم که از نزدیک ببینم. نادر پناه‌زاده خیلی از خوابگرد برایمان تعریف کرده بود. شهاب مباشری هم بود. دلم برای شهاب و سبیلش تنگ شده بود. از جشنواره رسانه‌های دیجیتالی دیگر شهاب را ندیده بودم. خلاصه این جشنواره نعمتی بود برای دیدن خیلی‌ها.

- مراسم اختتامیه برگزار می‌شود. وبلاگ من هم در حوزه اجتماعی - سیاسی جایزه سوم می‌گیرد که نمی‌دانم اصلن رتبه‌بندی بر چه اساسی‌ست چون محتواها کیفی اساسا نباید باد هم رقابت کنند که اول و دوم سوم داشته باشند و قثط می‌شود مثلا از افرادی تقدیر کرد. خلاصه تندیسی هم به ما دادند.

- مهسای همیشه بهار از طریق نادر برایم سلام و تبریک فرستاده بود که چون دقیقا در لحظه عصبانیت (بابت مسئله‎ای) به گوشم رسید، واقعا خوشحالم کرد.

- از امیر و وبلاگش "یک کلیک برای همیشه" به عنوان یکی از فعالان حوزه آی‌تی تقدیر شد و تندیسی هم به او اختصاص دادند که جلال را برای گرفتنش بالا فرستادیم. حالا هم اگر امیر تندیسش را می خواهد باید شیرینی بدهد. دقیقا همان موقع که برای امیر دست می‌زدند هم به امیر زنگ زدم و خودش صدای دست زدن را شنید. واقعا امیر مستحق تقدیر است.

- توی اتوبوس و برای بازگشت به تهران قصد داشتیم بخوابیم. اما باز هم آن خانم «حالا خودم حرف می زنم» و گروه رفقایشان یک کارهایی کردند و فهمیدیم بعله دعوا جدی‌ست. ما هم خوب بی‌کار بودیم تا تهران و پی از دست انداختن آن‌ها بهتر. برایشان شعر طنز ساختیم و خواندیم و ما هم دعوا را جدی کردیم و از همه کسانی که در اتوبوس سرشان را بردیم عذرخواهی می‌کنیم.

- شلخته ترین رئیس جمهور دنیا یا همان نادر خودمان چقدر آدم دوست‌داشتنی و جذابی‌ست و چقدر به دل می‌نشیند. خدا کند که بتواند در قرارهای جمعه ما شرکت کند تا دیدارش را از دست ندهم. حمزه غالبی ریش را به باد داده و حسابی با عکسی که از او دیده‌ام تفاوت می‌کند. جزء منطقی‌ترین‌هاست. عسل صدای فوق العاده ای دارد. با مادرش به جشنواره آمده و به نظر من در داوری حوزه تخصصی‌اش، می‌شد که از او تقدیر شود. در طول راه بازگشت به تهران بارها و بارها برایمان آواز خواند و ما لذت بردیم. مخصوصا مرا ببوس را که خواند، همه مان را هوایی کرد. قوانلو قاجار سخن‌رانی داشت. در سخنرانی‌اش نبودم چون رفته بودم بازار برای خرید کوزه سفالی. ولی بعدا پشیمان شدم چون شنیدم سخن‌رانی خوب و مفیدی کرده. یک نکته بسیار مثبت در وجود مصطفی قوانلو هست و آن این‌که به متن بیش از حاشیه می‌پردازد. توی تریبون آزاد هم داخل بحث حرف زد و مفید. مجید غلامی آن‌قدر تخصصی وبلاگ می‌نویسد که اصلا نمی‌شود راجع به خوب یا بد بودن کارش نظری داد. ولی خودش فوق‌العاده است. توان مدیریتش بالاست، خوب حرف می‌زند و در کنارش بودن احساس داشتن یک همراه مطمئن را به آدم منتقل می‌کند. آیدین دانشجوی شریف است. یک درس‌خون حرفه‌ای وسط تنبل‌ترین انواع دانشجوها. محمدصالح مفتاح هم هست. محمدصالح از آن بچه مذهبی‌هاییست که نمونه‌شان را کمتر دیده‌ام. یک‌دنده و سمج نیست و حرف حساب را می‌شنود. همین الان هم که می‌نویسم کلی دلم برایش تنگ شده است. راستی وقتی به تهران رسیدیم، لحظه آخر جلو آمد و یک گلدان فوق‌العاده قشنگ به من هدیه کرد.  امیرحسین، عمو حمید نبود. اما همه را به این توهم انداخته بود که عمو حمید است. خیلی‌ها به من گفتند وقتی الپر داور بخش سیاسی - اجتماعی باشد امکان ندارد از من تقدیری بشود. ولی اشتباه کردند. البته معلوم نیست، شاید الپر به من رای نداده باشد. شاید هم داده باشد. امید محدث خدا می‌داند که چقدر در تقلید صدا و سخن‌رانی و بازی با کلمات مهارت دارد. در تریبون آزاد بلاگرها هم همین کارش موجب شد تا از تصویرش در کلیپ جشنواره استفاده شود. تصورش را بکنید یک پسری که حرف زدن معمولی‌اش هم آدم را می‌خنداند، وسط یک بحث جدی از جایش بلند شود و سعی کند در یک جمله از کلمات عربی و فلسفی هم استفاده کند. طراحی فقط طراحی سعید قاسمی. یکی از بچه‌هایی که هم خودش و هم کراواتش را همه دوست داشتند و مرتب هم دستش می‌انداختند سعید بود. ارتفاع صفر در حوزه فرهنگی - ادبی جایزه دوم را گرفت. چقدر پسر خوبی بود. برادر فرهیخته‌ای مثل ارداویرف هم دارد. محمد‌عطا هم پسر خوب و فرهیخته‌ایست. درحوزه‌های مورد علاقه من مطلع است و بیهوده‌گویی نمی‌کند. "آقای خامنه ای سلام" !!!! همه می‌خواهند بدانند صاحب وبلاگی با این اسم عجیب و غریب کیست ؟ مسئولین اهدای جوایز در حوزه اجتماعی - سیاسی هم ذوق به خرج دادند و به عنوان جالب‌ترین نام، از او تقدیر کردند. احسان و هزاره سوم در حوزه‌ای که وبلاگ من هم شرکت داشت، وبلاگ برتر شد. انصافا استحقاقش از من بیشتر است.  برون‌کا مرتب من را به یاد کاملیا می‌انداخت. دختر دوست‌داشتنی و مهربان و ساکتی بود. مخصوصا که در طول مسیر هم ترجیح داد که همراه گروه ما باشد تا اپوزیسیون پاچه‌خوارها. محمد تنها کسی بود که فعالیت‌های من را در جهت فارسی‌سازی ام‌تی نسخه قدیمی دید و به من تبریک گفت. علی لطفی یا همان آدم نمای پارانوئیدی، خبرنگار سرویس وبلاگ‌های ایسناست. پسر خوب و بهداشتی و محافظه‌کاری هم هست. ما هر دفعه این علی را دیدم داشت خبر مخابره می‌کرد. با موبایل، اس‌ام‌اس، فاکس و حتی از دست‌شویی. سورئالیست، نمی‌شود این آدم را به چند جمله وصف کرد. پر جنب‌و‌جوش است و البته کاری به کار کسی ندارد. اگر واقعا قرار و مدارهایمان در مورد نسخه انگلیسی شرقیان محقق شود، در آینده بیشتر او را خواهم شناخت. "ریاضیات زیباست" یک جورهایی شبیه مغز متفکرها بود. بدون نقشه جایی نمی‌رفت و شده بود راه‌یاب گروه برای خرید.

خیلی‌های دیگر هم هستند که شاید فراموششان کرده باشم. شاید دیگر چنین اتفاقی در مملکت ما به این زودی‌ها نیفتد. به قول جلال انگار همه چیز را خواب دیده‌ایم.

در ضمن تندیس جشنواره این‌ریختیه.

تکمیلیه : 
۴- سفرنامه امید محدث ۱و ۲