۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

هذیان



روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل
افسانه‌ای است
و قلب برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگی‌ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست‌و‌جوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه‌ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یک‌سان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتی روزی که دیگر نباشم

* شعر بامداد

۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

توی دوره‌های مختلف بچگی این سه نفر رو خیلی دوست داشتم. همیشه دوست داشتم قدرت‌های اون‌ها رو داشته باش. مخصوصن ترمیناتور. اگر آدم مهمی بودم اینا رو حتما به عنوان بادی‌گارد استخدام می‌کردم.




۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

تو این مدت یه چیز باحال فهمیدیم. این‌که قبل از وارد شدن sms به سیستم ارتباطات در کشور هم مردم خیلی راحت بودن و مشکلی نداشتن. هرچی ابزارهای ارتباطی که در اون‌ها کلمات نقش بیشتری ایفا می‌کنند کم‌رنگ بشن، سوء‌تفاهم کم می‌شه و دل‌خوری و ناراحتی‌های کم‌تری پیش میاد. الان نگاه کنید به این دو هفته‌ای که گذشت. واقعا بدون sms اذیت شدید ؟ بیشتر صدای دوستاتون رو شنیدید و جک و پیام‌های احمقانه send2all کمتری دریافت کردید.

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

من خیلی جیدی
از همه دوستان عزیزی که ازدواج کردن
و با ازدواج بخشی از مشکلات‌شون کم شده
و الان احساس رضایت دارن
خواهش می‌کنم که مشخصات خودشون رو جهت ثبت در کتاب رکوردها
به ایمیل impossible @ impossible .com ارسال بکنن.

در ضمن امروز سوم تیره. گفتم شاید بخواین بدونین.

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

گفته‌اند امروز
با سکوت
راه می‌پیمائیم
از انقلاب ...
به آزادی

راهی که توده‌ها
سال‌ها در آن فرسوده‌اند
راهی طولانی
به حرمان آغشته
و به دردهای اساطیری بشر
از درون ما
تا برابر ما

تا آن علامت سوال مهیب
که از اساس
راهی هست آیا
از انقلاب ...
به آزادی ؟!!!!

۳۰ خرداد ۸۸

+ عکس از آرش

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

خیلی وخته که نخوابیدم
حسابی کمبود خواب دارم
نه این‌که وخت نکرده باشم بخوابم
یا جای خواب نداشته باشم
مشکل اینه که ...
کسی رو نداشتم که کنارش بخوابم

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

ساعت ۱:۳۰ بامداد، هر لحظه خبرهای بد و بدتری می‌رسند. عده‌ای شکست را قبول کرده‌اند. روزنامه‌هایی توقیف شده‌اند و سایت‌هایی فیلتر. می‌گویند که کیهان تیتر یک فردایش را هم انتخاب کرده است. طرفداران کاندیدای رقیب در خیابان مشغول شادمانی‌اند. این‌جا خیلی‌ها گریه می‌کنند. ستاد دارد تخلیه می‌شود. گویا گروه فشار می‌خواهد به ستاد حمله کند. فارس لحظه به لحظه خبرهای خیلی بدی از شهرهای کوچک و روستاها مخابره می‌کند. سرویس اس‌ام‌اس از دیشب قطع است. بساط جنگ روانی به راه است و روبه‌راه. اما همه این‌ها حرف است و من بر اساس تجربه های پیشین، تا آخرین ثانیه‌های صبح با لبخند به برنده شدن میرحسین امید دارم.

ساعت ۵:۱۰ بامداد، برتری ۱۶ به ۸ احمدی‌نژاد در ۲۵ میلیون رای. تعداد رای موسوی تا الان رو با بدبین‌ترین نگاه هم نمیشه باور کرد. همه ملتهبیم و منتظر. حامد توی ستاد راه می‌ره و مدام می‌خونه : لا حول و ولا قوت الا بالله...

ساعت ۶:۱۵ بامداد، از ۲۸ میلیون شمارش شده احمدی‌نژاد ۱۸ به ۸ پیشه. حدود ۷ میلیون رای دیگه مونده.

"حیدرنیا امروز غلغله بود. عجیبه که من وسط این همه شادی و امیدواری و اطمینان ، دلهره عجیبی دارم. کمیته صیانت باز هم نامه نوشته به جنتی. چاپ تعرفه و ساخت مهر در تعداد عجیب و غریب. صندوق‌های سیار و ... توی همه اینا یک شنبه خلوت می بینم که هیچ رنگ سبزی توش نیست و همین پلیس "نیروی انتظامی تشکر تشکر" با همه قوا در همه شهر مستقره و خبری هم از لبخندای آبکی سرهنگاش نیست." اینو سه شنبه توی فیس‌بوک نوشته بودم.

ساعت شش و سی دقیقه بامداد شنبه. تمومه. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. واقعا هم انگار توقع زیادی داشتیم. حالا نوبت پرده آخره. همه ما باید پشت رئیس جمهور اکثریت قرار بگیریم و به سازندگی و بالندگی و احساس خوشبختی با طعم صابون ادامه بدیم.

کمی بغض دارم. آره ... هزار باده ناخورده در رگ تاک است. می‌دونم. اما خودمونیم. پیر شدیم. بارها به خونمان کشیده‌اند / به یاد آر / و تنها دست‌آورد ِ کشتار / نان پاره‌ی بی‌قاتق ِ سفره‌ی بی‌برکت ِ ما بود / تاریخ ِ ما بی‌قراری بود / نه باوری / نه وطنی. (بامداد، مدایح بی صله، با تلنگر سارا).


۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

عزیزم
همه این خوبی‌ها که شمردند
و بیش‌تر از همه این‌ها
در تو هست
من فردا 
به تو رای می‌دهم

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه



عجیبه واقعا ....

بعضی وختا مخصوصن تو این روزای انتخابات یه آدمایی رو می‌بینم که قدیما باهاشون دوس بودم، حتی بعضا خیلی دوس بودم. انگشت به دهن می‌مونم از کار خودم که من اون موقع چی فک می‌کردم که با همچین آدمای نفهم و بعضا بسیار نفهمی دوس بودم، اینور اونور می‌رفتم و روابطی داشتم و بعضا روابط خیلی خوبی هم داشتم.

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

تمام خوبرویان جمع گردند
کسی که یادت از یادم بره نیست




* شعر باباطاهر
* نقاشی با مداد Damien Hunin