۱۳۸۳ مهر ۸, چهارشنبه

سیستم مدیریت محتوای پرشین‌بلاگ آیینه تمام نمای مملکته. همیشه یه جاش می‌لنگه. البته اگر چند جاش نلنگه.

۱۳۸۳ شهریور ۳۰, دوشنبه

زنگ همسایه را زده‌اند. حالیته ؟؟؟؟؟؟؟

۱۳۸۳ شهریور ۲۵, چهارشنبه

رمان‌های دهه چهل

راه افتاد. در آن بعدازظهر ابری اواخر پاییز هوا سرد بود. بس ناجوان‌مردانه سرد. یقه‌های پالتویش را بالا داد. کلاهش را پایین کشید. سیگاری آتش زد. لحظه ای به فکرش رسید که شبیه شخصیت‌های رمان‌های دهه‌ی چهل شده است. از این فکر خنده‌اش گرفت. از این فکر لذت برد و به راهش ادامه داد. هوا سردتر شده بود. صدای خش‌خش برگ‌های زرد چنار زیر پایش حالت خوشی به او می‌داد. سعی می‌کرد که با هر گامش صدای خش‌خش بیشتری را در آورد. همچنان می‌رفت. باران شروع شده بود. نم‌نم بود ولی رفته‌رفته شدیدتر می‌شد. باران به قدری شدید بود که سیگارش را خاموش کرد. نه٬ نمی‌شد. بدون سیگار به شخصیت‌های آن رمان‌ها شباهتی نداشت. سیگار دیگری آتش زد. باران تندتر شده بود. گویی در آسمان مخزنی چیزی سوراخ شده باشد و همه آبش روی سر او بریزد. سیگار دوباره خاموش شد. سیگار دیگری آتش زد. همچنان می‌رفت. سعی می‌کرد که سیگار را طوری نگه دارد که آب به آن نرسد. همه تلاشش برای همین بود. او فقط می‌خواست سیگارش خاموش نشود. او فقط می‌خواست شبیه شخصیت‌های رمان‌های دهه‌ی چهل باشد.


- Jack Lemmon, American actor and musician
دست‌هایی که ترجیح می‌دن پول بشمرن، هیچ وقت شعر نمی‌گن.

۱۳۸۳ شهریور ۲۱, شنبه

دیروز از مسافرت برگشتم و بلافاصله به رفع اشکال‌های شرقیان سوم مشغول شدم. باورتان نمی‌شود که باورم نمی‌شد این همه ایراد در این شماره به وجود آمده باشد. خلاصه تمامی نواقص رفع شد و نمی‌شود زحمت جلال را هم نادیده گرفت که برای انتشار این شماره زحمت زیاد کشید.

 من همیشه فکر می‌کردم که از ورزش‌ها، فقط در فوتبال سررشته‌ای دارم. اما در این سه چهار روز و البته بعد از به دست گرفتن راکت تنیس، در‌این‌باره مطمئن شدم. 

راستی شما تا به حال احساس کردید که باید خوابی که دیده‌اید رو آب بکشید ؟
در ضمن می‌دونید نقاش این نقاشی باحال کیه ؟


۱۳۸۳ شهریور ۱۲, پنجشنبه

بی‌داد

محاکمه درباره مردی است که یک صبح از خواب بیدار می‌شود. عده‌ای وی را دستگیر می‌کنند و مورد محاکمه قرار می‌دهند، وی ابتدا با کمال اطمینان منکر هرگونه کناه می‌شود ولی در بازجویی‌های مکرر وی آرام‌آرام باور می‌کند که گناهی مرتکب شده است.

به نظرم گاهی این بازپرس تفکر حاکم بر جامعه است. تفکری است حاصل از شرع و عرف. گاهی این بازپرس تفکر ماست. تفکری که جسارت را خریت تعبیر می‌کند. تفکری که با آن خویش را محدود می‌کنیم و نظر دیگرانی را بر اراده خود ترجیح می‌دهیم. گاهی هم این بازپرس از مهربان‌ترین نزدیکان است. آنان که دوران عصیان را پشت سر گذارده، محافظه‌کار شده‌اند و به خاطر آسایش خود و شاید ما، ما را محکوم بالفطره می‌کنند.


فریاد بر ضد بیداد
صدا را خشن می‌کند
دریغا
ما که می‌خواستیم 
جهان را مهربان کنیم
خود نتوانستیم
مهربان باشیم*

* برتولت برشت

۱۳۸۳ شهریور ۱۱, چهارشنبه

قول ماندن و قول همیشه ماندن. کسی که این را می‌گوید یا معنی «همیشه» را نمی‌داند، یا معنی «ماندن» را. اما فن بازی لغات را فوت آب است.

من به یک پارادوکس بزرگ برخورد کردم و اون این بود که من هرچی فكر كردم نفهمیدم این نجارهایی كه سیگاری‌اند چه‌طور گوششون نمی‌سوزه!