۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

اون که رفته دیگه هیچ وخت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد



* عکس Paul Almasy
+ همین‌طوری Tere Bin

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

خوش‌تر ز رهایی (سه)

"دماوند بچگی، با کوه سفيد و گندم‌زارهای طلايی‌اش، اغوا کننده‌تر از رخت‌خواب گرم و تنبل کودکی، مرا در خود فرو می‌کشد و دقيقه‌های مجذوب و خاطره‌های مضطرب عشق – اولين عشق – مثل اشباحی برخاسته از خوابی هزار ساله، هوشيار و حاضر، به هم می آويزند و توی تن محترم و موقر و مشروط من – تن خسته و پيرم پای‌کوبی می‌کنند."




* جایی دیگر، درخت گلابی، گلی ترقی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۶, یکشنبه

مرد تنها نشسته لب تراس
با چشمان گرد
رفت و آمد آدم‌ها را 
نگاه می‌کند توی کوچه باریک

به انتظار 
که سگش کی هوس کند
و او را با خودش به گردش ببرد


* نقاشی nicole coson

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

خوش‌تر ز رهایی (دو)

نکرد آن هم‌دم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
...
مگر خضر مبارک پی تواند
که این تنها به آن تنها رساند

* شعر حافظ

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

خوش‌تر ز رهایی (یک)

خواب خوابم
در این روز اول اردی‌بهشت
ناهشیارم 
و زنگ‌های پیاپی تلفن را نمی‌شنوم

در این اولین روز فصل سعدی
فصل میناها و درخت‌ها
فصل شهر بی تو و خیابان‌های خالی
فصل گلابی و کندلوس

آزادی بی‌حصر شن‌های کویر
یا آن سقوط یک‌باره ابرهای جنگل شاهرود
از خاطرم عبور می‌کنند

در تب و تاب هوس‌انگیز یک اشتباه خوش‌حال
همین که اشتباهی
درست وقت افتادن پر کرشمه یک برگ پنجه گشوده طلایی 
زیر درخت کنار رودخانه باشم

هوایی‌ام
و حالا که ۲۵ سال از عمرم می‌گذرد
شاید دیر وقتی باشد برای این حالت مفرح
اما 
یاد تو
و تغزل شفاف سعدی  
در هوای بی‌خیال این اردی‌بهشت مدهوش
تن مبادی آدابم را
رها نمی‌کند

*با یاد کسی که با هم افتادیم، در سعدی و اردی‌بهشت

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

"اگر از یکی از آدم‌های دور و برم، می‌شد که خواهش کنم، هیچ وقت به تو با این شخصیت مزخرف رو نمی‌انداختم."

اینو یکی می‌گفت که قدیما یه چیزای دیگه می‌گفت.

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست



* شعر حافظ
* طرح سارا سامان‌پور

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

وسط باهار که برف بیاد همینه دیگه
قورباغه ابوعطا می‌خونه 

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

عوام با چیزایی که نمی‌فهمن خیلی حال می‌کنن. سرشونو می‌کنن تو سوراخ این چیزا و با احتیاط ناخونکی می‌زنن. نه برای این‌که بفهمن، واسه اینکه بقیه فک کنن اونا می‌فهمن و اونا با اشتباه بقیه حال کنن. بقیه هم معمولن با کمال میل این اشتباهو می‌کنن. و این‌جوری همه با هم حال می‌کنن. حتی خیلی از آدم حسابیا و روشنفکرا و ... با این تکنیک دارن زندگی می‌کنن. می‌کنناااا ....



* عکس robert doisneau

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

تموم چیزای هشتاد و هفتی
مدا
سال‌نومه‌ها
قول و قرارا
ماچ و بوسه‌ها
حتی عشقای هشتاد و هفتی

همه رفتن تو گنجه‌ی فراموش
جوری که انگار اصن هشتاد و هفتی تو کار نبوده

هر خری رو که نیگا می‌کنی
دیگه هشتاد و هشتی شده 

این وسط ما موندیم
که هشتاد و هشتی نمی‌شیم
هشتاد و هفتی‌ام نشده بودیم
این وسط ما معطلیم
با یه تاخیر فاز خرکی
همین‌جوری الکی

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

یادم هست که فصل بهار
هنوز نشده بود
هوا مثل دم جماعت دورمان
سرد بود
و لبخند تو گرم
و من ...
در میان جماعت پر گوی و کم‌حواس
حواسم به جمع نبود
جمع تو بود


* عکس : روزگاری در پاریس، شو روم کارخانه رنو، 1934، Robert Doisneau

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه


* عکس : جایی در کویر مرکزی ایران

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

هشاد و هش

تازه رسیدیم به هشت
که خودش عمریست
گروی نه است