۱۳۸۴ آبان ۵, پنجشنبه

از لحاظ احیا

احیای بیست و یکم را در حسینیه ارشاد گذراندم. قبل از احیا سخن‌رانی آقاجری بود در باب عدالت علوی و عدالت صفوی و تلمیحات و کنایات سیاسی آن‌قدر طول کشید که دعای جوشن کبیر را نخوانده، احیا برگزار کردند.

اما احیای بیست‌و‌سوم را در یکی از مساجد جنوب شهر که سال‌های دور آن‌جا می‌رفتم برگزار کردم. در مسجد حضرت یوسف دعای جوشن کبیر و ذکر عاشورا خوانده شد و بعد هم مراسم احیای پرشوری گرفتند. اما سخن‌رانی اذیتم کرد و سخن‌ران از سیاست‌های دولت جدید به صورت هیجان‌زده‌ای دفاع می‌کرد و منطقی هم نداشت و اصلن اساس حرف‌هایش را نمی‌فهمیدم. 

در تشیع بحثی داریم به نام فیض جمعی که پثواب عبادات جمعی را بر عبادات فردی ارجح می‌کند. مثلا می‌گویند نماز جماعت از نماز فردی بهتر و اولی‌تر است. برای این که در عبادت جمعی، فیض از افرادی که به لحاظ میزان تقوی نزدیکی بیشتری به نبض متعالی آفرینش دارند در میان عموم عابدان جاری می‌شود. نزدیکی میان مقربان و عامه مردم بدون این‌که پیدا باشد، در نوع نزدیکی بنده به دریچه فیض تاثیرگذار است. فیض جمعی احیای بیست و یک با بیست و سوم دو کیفیت بسیار محتلف داشت.



پویا در روزنوشتش پرسیده بود که معنی قرآن به سر گرفتن یعنی چه ؟!! دلیل این آئین این است که وقتی قرآن را روی سر می‌گیریم، کلام خدا را بین خود و خدا واسطه به صورت نمادین قرار می‌دهیم. نه این‌که خدا صدای ما را در حالت عادی نشنود، بلکه با این طریقه اعلام می‌کنیم که کلام تو را شنیده‌ایم و با ایمان و اعتقاد عقلانی و قلبی به آن، آمده‌ایم که با تو سخن بگوییم. بنابراین آئین قرآن به سر گیری، شهادت معنوی مردم است بر درک عقلانی آنها نسبت به سخنان پروردگار. البته این پاسخ من بود در حد بضاعتم.



* Creation of Adam- Michelangelo
** وقت نوشتن این پست، به یاد عماد بودم.

۱۳۸۴ مهر ۲۳, شنبه

دو خبر

خواندن دو خبر باعث شد که بنده تصمیم بگیرم در یک اقدام انقلابی دو تا بحث را پیش بکشم که شاید بی‌ربط به نظر برسند اما در باطن (یعنی در پشت پرده) کلی به هم ربط دارند.

مشاغل آقای زریبافان

این آقای زریبافان در دو جا مشغول خدمت است و چون عاشق خدمت است و نه شیفته قدرت، حاظر نیست که حتی یکی از این محل درآمدها (یا همان محل خدمت‌ها) را رها کند. در همین راستا هزار جور زور می‌زند و این آخر هم به صنایع ادبی و برانگیختن احساسات متوسل شده که من را به فکر انداخت که چه‌قدر زبان فارسی بستر مناسبی برای لفاظی  دارد.

زبان فارسی آن‌قدر صنعت ادبی و نقض و کنایه و استعاره دارد که می‌شود یک جمله گفت و درست معکوسش را از آن برداشت کرد. زبان ما زبان اطاله کلام است. یک حرف یک دقیقه‌ای را در بیست دقیقه می‌زنیم و تمام مفاهیم را در این بیست دقیقه اطاله، وارونه می‌کنیم. من نمی‌دانم این مشکل از زبان است یا از فرهنگ است یا از چه، ولی هست. نگاه کنید به همه سران مملکت، وجه مشترک همه‌شان این است که خطیبان زبردستی هستند.

شریعتی یک کتابی دارد به نام «خود آگاهی استحمار». استحمار هم یعنی خر شدن. ترجمه‌اش می‌شود «خود آگاهی خرشدگی». که یک جوری همین بحث را در آن‌جا هم پیش می‌کشد اما بیش‌تر سوال می‌کند تا جواب بدهد.

خلاصه که دوست دارم بدانم مشکل از کجاست.

زن‌ها، فقط تا ساعت ۶

خبر دومی که باعث شد این مطلب را بنویسم، اظهار نظر جالب وزیر ارشاد بود راجع به حضور خانم‌ها در ادارات و ارگان‌های وابسته به آن وزارت‌خانه. در متن خبر آمده است؛ «با توجه‌ به‌ نقش‌ حساس‌ زنان‌ كشورمان‌ در تعالی‌ جامعه‌ اسلامی‌ و ضرورت‌ حضور موثر بانوان‌ در كانون‌ گرم‌ خانواده‌ جهت‌ ایفای‌ وظیفه‌ حساس‌ تربیت‌ فرزندان‌ به‌ حسب‌ دستور وزیر محترم‌، مقتضی‌ است‌ از حضور همكاران‌ خانم‌ در كلیه‌ واحدها بعد از ساعت‌ ۱۸ خودداری‌ فرمایید.» از این خبر چند برداشت می‌شود کرد.

محتمل است اولا که از دیدگاه وزیر ارشاد خوش‌فکر ما، فقط زنان مسئول تربیت فرزندان هستند و مردان می‌توانند تا هر ساعتی که مایل هستند، بیرون از خانه باشند چون بچه به مادر نیاز دارد ولی اگر پدر نبود هم نبود.

محتمل است دوما که در ادارات وابسته به وزارت ارشاد از ساعت ۶ به بعد (که کار اداری تق و لق می‌شود) اتفاقات خاصی می‌افتد. مثلا خانم‌ها و آقایان به اموری غیر از امور کاری مشغول می‌شوند و وزیر محترم و مدبر هم برای رفع این مشکل، یکی از طرفین ماجرا را از دور خارج کرده است. 

محتمل است سوما که همسر وزیر محترم هم شاغل است و گویا دیرتر از وزیر به خانه می‌رسد و وزیر هم به ناچار شب‌ها ماست و نان می‌خورد و بالش به بغل می‌خوابد. برای همین آقای وزیر به در گفته که دیوار متوجه بشود.

محتمل است چهارمن که اصلا در وزارت ارشاد از ساعت ۱۸ به بعد کاری وجود ندارد که کسی انجام بدهد و برای نپرداختن اضافه کار بی‌مورد به کارمندان این قانون وضع شده است. ولی چون زور وزیر به مردان که رکن اصلی جامعه هستند !!! نمی‌رسد، این قانون در مورد خانم‌ها که رکن تقریبا اصلی جامعه هستند اعمال شده است.

محتمل است پنجمن که اصلا هیچ یک از احتمالات یکم یا چهارم وجود نداشته باشد و وزیر گرامی برای آغاز یک موج فرهنگی در حمایت از شعار «مرد در کارخانه، زن همیشه در خانه»، این کار را کرده باشد تا جامعه از این بلبشوی شعارهای تساوی میان زن و مرد و تفکرات مسموم !! فمنیستی که گویا از نگرانی‌های دولت جدید هم هست تا حدی خارج بشود.

** بخش دوم این مطلب در تریبون فمینیستی ایران هم منتشر شده است.

۱۳۸۴ مهر ۲۲, جمعه

نور قرمز رنگ، اتاق را در بر گرفته است. از صدای نفس‌های مرتعش تو و خنکای اشک‌هایت که نمی‌دانم از فرط لذتند یا التهاب، همان ابهام همیشگی باز هم در برم می‌گیرد. چه‌قدر عاشقانه زیستن و چه‌قدر برای کسی مردن را دوست داشتم که هیچ وقت نتوانستم از گرده‌ی بی‌رحم منطق و استدلال سرکشی کنم. 

حسودی‌ام می‌شود به چشمانت که همه چیز را در سفره‌ی همان لحظه ریخته‌اند و سرخوش‌اند و دریغ که من از فکر فردا و دیروز لب‌ریزم. چنگ می‌زنی به تنم. باز می‌لرزم. خیره به نور قرمز نگاه می‌کنم و زود چشمم را می‌زند. روان‌تر از آنی که به دست بگیرمت. می‌چرخی و من مبهوتم. خیلی سال است که چنین لذتی را تجربه نکرده‌ام. گویی که زیباترین دوشیزه تمام تاریخ را در بر گرفته‌ام اما قدر نمی‌دانم. 

گرچه هنوز خیلی راه دارم که مثل تو، دنیا را به قرینه مستی حذف کنم و در خود بپیچم و هر لحظه دوباره متولد شوم اما سرخوشم که برای یک بار هم که شده، بی‌دعا و بی‌قرار، روزه را به استشمام بوی تن تو گشوده‌ام.

۱۳۸۴ مهر ۱۶, شنبه

صلح

محمد البرادعی جایزه نوبل صلح گرفت. وقتی شیرین عبادی این جایزه را می‌گرفت خیلی تند و تیز فکر می‌کردم که این جایزه سیاسی‌ست. حالا یک خورده نرم‌تر شده‌ام و فکر کنم آن موقع کمی تند رفتم. خبر جایزه البرادعی فرصت خوبی بود که اقرار کنم.