۱۳۸۲ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

مریم، با بوی غلیظ اسپرم

یک روز دخترک که بزرگ شده بود، توی یک خیابون شلوغ و پر رفت و آمد همان مرد را دید. اما لباسش سفید نبود. آبی بود. ولی هنوز هم مهربان بود.

دخترک یک شاخه مریم توی دستش بود و همان را به او هدیه داد. مرد با تمام وجودش آن را بو کشید. دخترک عاشق آن مرد شده بود. مرد اما فکر و ذکرش تلاقی بوی مریم بود. مفاهیمشان فاصله داشت. از زمین تا آسمان.

یکدیگر را نگاه کردند. غلیظ !!!!! دخترک آنقدر غرق در نگاه مرد شد که دیگر جز خودش کسی را ندید. دخترک مرد را می‌خواست و مرد بوی مریم را با دخترک می خواست. برای دخترک رسیدن به مرد مهم بود و برای مرد رسیدن به همراه دخترک.

دخترک فریاد زد : دوستت دارم !!!! تو را برای خودم می خواهم. 

رویای مرد شکست. بوی مریم شکست. عشق شکست. پا شکست.

از گل  مریم بوی غلیظ اسپرم به مشام می رسید.

۱۳۸۲ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

مسلمان شوید لطفا

کدیور می گوید میان خرد پذیری و خرد ستیزی، حالتی هست به نام خرد گریزی که احکام خاصی از دین ما در این وادی به سر می برند. این را بعد از آن همه تفسیر و آیه و حدیث پیرامون ستایش عقلانیت می گوید البته. بعد از اینکه می خواند :  برهانکم ان کنتم صادقین، حالا شهود و عقل حضوری را وسط می کشد و می زند توی پوزه طرف. 
یک جلسه ای هم که نمی شود همه را مسلمان کرد.

۱۳۸۲ فروردین ۳۱, یکشنبه

در فلسفه تقرب

هر كه در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند !

خدا وکیلی، انصافا این فلسفه رو می تونی هضم کنی ؟؟؟ خدا وکیلی می تونی بفهمی صبر ایوب یعنی چی ؟؟؟ خدا وکیلی می تونی بر بلایا خدا رو شکر کنی ؟؟؟؟ پس غلط می کنی این شعر رو می خونی. به گور پدرت می خندی اگر این بیت رو می خونی. نمی خوام نصیحت رو با عملکرد ناصح تطبیق بدم چرا که با این قضیه مخالفم اما تو رو به خدا تو که اگر شام شبت نرسه نماز رو تعطیل می کنی، برای من این شعر رو این قدر غلیظ نخون.

۱۳۸۲ فروردین ۲۹, جمعه

کاش بودی

دلم می خواد برم كویر. آخه می گن توی كویر آدم به خدا نزدیك تره. آخه ستاره ها هم به آدم نزدیك ترن. آدم می تونه اونا رو بغل كنه و باهاشون حرف بزنه ! وقتی با ستاره ها حرف بزنی با خدا هم می تونی لابد حرف بزنی. هیچ وقت هیچ كسی رو نمی تونی پیدا كنی كه بتونه ستاره ها رو ازت بگیره. فقط وقتی دیگه اونا رو نداری كه خودت نخوای. خدا رو هم هیچ كسی نمی تونه ازت بگیره به جز خودت ! البته همه این حرفها در مورد کویرُ فقط یک نظریه ست. فکر کنم مولانا اون شعر معروف چوبین بودن رای اهالی استدلال رو برای من و امثال من گفته که حرصش رو در می یاریم با این کلمات احمقانه مثل نظریه !!!!

كاش بودی. اون وقت با تو حس می كردم آروم ترین جای زمینم.

پی نوشت : از محاوره ای نوشتن توی وبلاگ متنفرم. یک دوست وبلاگی جدیدا پیدا کردم که ۲ تا وبلاگ داره. یکی برای حرف های جدی و یکی برای حرف های خودمونی. اما به گمانم نرسم که ۲ تا وبلاگ رو با هم به روز کنم. تازه مگر چند نفر همین یکی رو می خونن که بخوام دو تاش کنم.

۱۳۸۲ فروردین ۲۱, پنجشنبه

زنده‌گی

شنبه
یک شنبه
دو شنبه 
سه شنبه
چهار شنبه
پج شنبه
جمعه

شنبه
یک شنبه
دو شنبه 
سه شنبه
چهار شنبه
پنج شنبه
جمعه

شنبه
یک شنبه
..........
..........
..........

۱۳۸۲ فروردین ۱۷, یکشنبه

به گمانم همه زر می‌زنند

همیشه دنبالشی و همیشه دنبالته !!!!

حسش می کنی که با دو چشم مبهم و سیاه داره بهت نگاه می کنه، اگه پیداش کردی ؟؟؟! نمی تونی.

نه که دست پا چلفتی باشیا .... نه. کلا نمی شه. می گن حالش به اینه که بگردی و پیداش نکنی ..... 

ولی فکر می کنم زر می زنن. همه زر می زنن از فقها و علما بگیر برو بالا !!!!

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی / گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
گله از زاهد بد خو نکنم رسم این است / که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی

#حافظ