۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

خاک تو سر اون مهندسی کشاورزی یا چه می‌دونم هر علم کوفت و زهرماری کنن که توش سیب و گلابی رو با هم پیوند می‌زنن و هندونه رو با آناناس پیوند می‌زنن و هندونه‌ها توش زرد می‌شه و اون اولیم یه کوفتی می‌شه که هم شیرین نیس هم سفته هم بی‌خوده. 

بعد این مامان منم هی میره می‌خره از اینا و پر می‌کنه تو یخچال. از اون بدتر هی میاره نشونم می‌ده بعد توضیح می‌ده که ببین سیب و گلابی رو با هم پیوند زدن. ببین هندونه‌هه توش زرده. بدتر اعصاب منو خط‌‌خطی می‌کنه. 

آخه عزیز من جان من، اگه این میوه‌ها لازم بود خوب  خود خدا اختراع می‌کرد دیگه. نیازی به این مسخره‌بازیا نبود. 

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

بامزگی عکسای دیجیتال اینه که یه دوربین می‌خری کلی حافظه داره بعد ذوق می‌کنی تپ و تپ عکس می‌ندازی بعد پیش خودت خوش‌حالی که چی بود اون دوربین قدیمیا نگاتیو و بساط که ۲۴ تا و ۳۶ تا عکس بیش‌تر نمی‌گرفت بعد هی عکس می‌گیری هی می‌ریزی رو هارد بعد سه چهار سال عکس می‌گیری و هیچ وقتم چاپ نمی‌کنی چون همیشه فک می‌کنی رو هارد دارم دیگه چه کاریه. بعد یه روز هاردت می‌سوزه کل عکسای این سه چار سال پاک می‌شه بعد می‌ری آلبومای خاک گرفته رو می‌یاری و می‌شینی عکسایی رو تماشا می‌کنی که مال زماناییه که هنوز دوربین دیجیتال نخریده بودی و نگاتیو و بساط ...


* پوستر فیلم Charlie Chaplin ،Modern Times 

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه (Once a Week Won't Kill You)
نشر نیلا
ترجمه امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها

"هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه"، یک مجموعه داستان است شامل ۱۰ داستان کوتاه. داستان‌هایی با ریتم و طنز همیشگی سالینجر و با نگاه منتقد او به آزارهای دائمی‌اش در اخلاقیات و مدرنیته. نقدهای تند و کمیک به کژفکری‌های زائیده طبقه متوسط و تجلیل‌های دل‌نشین و رازآلودش از شخصیت‌هایی کم‌یاب و دوست‌داشتنی که مثل یک شعر موهوم، مثل یک کودک گریزپا، ذهن خواننده را درگیر می‌کند. 

در داستان‌های این مجموعه کدهایی به شخصیت‌های دیگر کتاب‌ها و داستان‌ها مثل هولدن ناتور داده می‌شود که گویی بعد تازه‌ای از شخصیت آن داستان‌ها را بر ملا می‌کند. انگار سالینجر با این آدم‌ها زندگی کرده و می‌کند و هر لحظه به ابعاد تازه‌ای از آن‌ها پی می‌برد. 

از بین داستان‌های کتاب، داستان "ستوان با گذشت" را به خاطر علاقه‌ی شخصی‌ام به داستان و این‌که یاد دوستی همیشگی را در من زنده می‌کند، اسکن کرده و برای دانلود گذاشته‌ام. برای آن‌ها که دست‌شان می‌رسد خواندن کتاب و برای آن‌ها که دست‌شان نمی‌رسد دانلود این قصه را اکیدن توصیه می‌کنم. و البته داستان "هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه" که نشد بخوانمش و بغض نکنم.


۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

که این خانه دو در دارد


كجایی پس ؟؟ 
نخود سیاه‌هایی كه من را فرستادی پی‌شان، پيدا كرده‌ام !!!


* نقاشی Wassily Kandinsky

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

پنجره‌ها بسته‌اند
عشق پدیدار نیست

دیده‌ی بیدار 
هست


دولت
دیدار
نیست

* شعر سیمین بهبهانی
* عکس کوشک احمدشاهی، کاخ نیاوران

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

صبحای جمعه یه بی‌کاری توش هست که آفت روحه. اونم یه همچین جمعه‌ای. جمعه‌ی بیست و هشت خرداد. شرکت و کوفت و زهرمار نیست که سر خودتو گرم کنی. فکر و خیال آوار می‌شه رو سرت. که الان کجاس ؟!!! می‌خنده یا غمگینه ؟!! دوره یا نزدیکه ؟!! بعد این خاطره‌های نفرینی مث یه نوار اسلاید گرد و خاک گرفته رد می‌شن از جلو چشمات. دیگه نزدیکای عصر این آخرین جمعه‌ی خرداد هیچی ازت نمونده. له شده و خراب می‌افتی یه گوشه و انتظار برای یه صدا که نجاتی باشه و نیست. نیست که نیست.


* نقاشی Jackson Pollock 

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

این برگر ذغالی بابی ساندز تو تهرون هم از اون شوخیای تاریخه‌ها. طرف برا رفع اشغال ایرلند شمالی از دست اینگیلیسا زندونی شده و واسه اعتراض به شرایط زندون ۶۶ روز اعتصاب غذا کرده و جوون جوون از گشنگی مرده، بعد واسه احترام به مبارزه‌اش مثلن اومدن خیابون چرچیل رو اسمشو عوض کردن گذاشتن بابی ساندز که این یارو یک‌کاره بیاد اون‌جا برگر ذغالی بزنه بعد ذغال‌ام با "ز" ره‌ای بینویسه بعد از همه بدتر اسم برگر زغالی‌شم بزاره بابی ساندز. آدم چی بگه واقعا. هربار از جلوش رد می‌شم می‌ره رو مخ‌ام و یه جورایی هوس می‌کنم سنگ بردارم بزنم شیشه ماغازه‌ی مزخرف‌اشو بشکنم. نه واقعا آدم چی بگه ؟!! اما برگرش خیای خوشمزه‌س. مخصوصن بیروتی‌ش.


۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

چرا این پلیسایی که تو تلویزیون توی این سریالا و فیلما نشون می‌دن، هیچ کدومشون تو عالم واقعیت دیده نمی‌شن. خیلی فرق هست بین اینا و اونا. انگار که پلیس خودشم زیاد با واقعیت خودش حال نمی‌کنه. ترجیح می‌ده بگه من این شکلی‌ام. تو ماموریت تی‌شرت قرمز می‌پوشم. ریشامو سه تیغ می‌‌کنم و این حرفا ...

بی‌ربط : می‌خوام بالا بیارم. آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست ؟؟؟ خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد ؟!!!!!!

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

واقعا این‌که آدم آینده‌‌شو گره بزنه به آینده‌ی یکی دیگه، اند خریته‌ها.
...
...
...
...
...
...
...
البته چون شیرینه گاهی، خریت‌اش به چشم نمیاد. اما وقتی یه خورده بالغ می‌شه آدم حساب کار دسش میاد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

این‌جا هم دیگر امن نیست
ویز ویز این آدم‌ها
بوی تند خاله‌زنکی می‌دهد
پیراهن صورتی‌ام که دوست‌اش داشتم
بوی تعفن گرفته است

دیگر 
از 
دست 
این 
آدم‌ها ...
خسته شدم


* عکس Willem de Kooning در حال کار

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

دردهایت را و اشتباهاتت را به کسی نگو. حتی برای درد دل به کسی که فکر می‌کنی خیلی نزدیک است. پتک‌اش می‌کند و توی سرت می‌زند به وقت لزوم. 


* نقاشی Three Sphinxes of Bikini - Salvador Dali

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

مکیناتااااش .... آفت





Apple - iPhone 4 - Design of the display, A4 processor, and more
+ + + +

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

مرگ در می‌زند
نشر چشمه
ترجمه حسین یعقوبی

مجموعه داستان‌های کوتاه وودی آلن با نام "مرگ در می‌زند"، حاوی چند داستان و نمایشنامه‌ی کوتاه است که به سبک ساده و روان وودی آلن، مسائل بسیار مهم و مورد بحث مثل مرگ، انقلاب، بشقاب پرنده‌ها و غیره را به چالشی کمدی-فلسفی می‌کشاند. دو تا از بهترین داستان‌های کتاب را که قبلن به مناسبتی اسکن کرده بودم، این‌جا برای دانلود گذاشته‌ام که به گمانم بهترین معرفی باشد. 





دلم می‌خواست همین حالا در سالن طبقه بالای سینما فلسطین، با تو "باغ‌های کندلوس" را می‌دیدم. اما این ساعت سینماها تعطیل‌اند، "باغ‌های کندلوس" سال‌ها پیش اکران شده و رفته پی کارش و از همه غم‌انگیزتر، از تو به اندازه تمام جهان دورم. 


* نقاشی Pablo Picasso - Le Rêve - 1932

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

برهان حتمیت


فكر ما 
به اين‌جا رسيد
كه خدا
يا هست 
يا انشاالله هست 


* عکس از مجموعه Same place, different time (چند تای دیگر از عکس‌ها در زیر)


۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

می‌دونی ؟!!! یه مشکلایی هسن که هیچ‌وخت حل نمی‌شن. هیچ‌وخت هیچ‌وخت حل نمی‌شن. آدما سعی می‌کنن، حرف می‌زنن، گفت‌و‌گو می‌کنن. اما این مشکلا همچنان حل نمی‌شن.


* نقاشی Un célèbre homme - René Magritte

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

تو شهری که سفارت افغانستان‌اش تو خیابون پاکستانه، وضع همینه دیگه. همه چی سر جای خودشه.

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

یک الکترود به مقعد متصل می‌شود. دیگری در دهان حیوان قرار می‌گیرد و در نهایت با وارد کردن ۲۴۰ ولت برق، حیوان نگون‌بخت شروع به لرزیدن می‌کند. بدنش خشک می‌شود. چند دقیقه در این حالت می‌ماند تا در حالی که دندان‌هایش از شدت فشار خرد شده‌اند، ایست قلبی کند و بمیرد. ۱۰ تا ۱۵ روباه روزانه به این شکل در مزارع تولید پوست کشته می‌شوند که چی ؟...



که یه زن طبقه متوسطی احمق، یه پالتو پوست تن‌اش کنه و پز بده به دوستای احمق‌تر از خودش. همون زن نازک نارنجی‌ای که از دیدن یه گربه مرده فریاد "آخی" و "طفلکی‌"اش گوش فلکو کر می‌کنه. بعدشم لابد می‌ره می‌شینه تو سیرک که دوچرخه سواری خرس و از تو آتیش پریدن شیر رو تماشا کنه که اینم می‌تونم بفهمم. دم در خونشونم حتمن یه پوست روباهی، راسویی چیزی پهن می‌کنه. آره، می‌تونم تصور کنم که همچین کاری ازش برمیاد.


سالانه بیش‌تر از ۵٠ میلیون حیوان مثل چین‌چیلا، روباه، خرگوش، سمور، سگ، گربه و ... در مزارع تولید پوست در شرایط وحشتناک پرورش داده می‌شوند و به روش‌های مختلف کشته می‌شوند.  

بعد التحریر : قبلن از احساسات لطیف شما بابت قرار دادن تصاویر دل‌خراش، عذرخواهی می‌کنم.
+ عکس و اطلاعات بیش‌تر این‌جا.