۱۳۸۶ فروردین ۱۱, شنبه

داشتم می‌خوابیدم
اما پتو را کنار زدم
از روی تخت پایین آمدم
کامپیوتر را روشن کردم
که فقط بیایم این‌جا
این چند خط را بنویسم و بروم دوباره بخوابم ؛



به نظرم عاشق‌هایی که نمی‌رسند
برنده‌های نهایی هستند
چون عادت پس از رسیدن را تجربه نمی‌کنند
و زشتی‌های ناگزیر معشوق‌ را
و بال عاشقانه‌هایشان نمی‌شکند در رخوت تکرار

برای همین هم
همیشه ...
عاشق می‌مانند

و البته قبل از خواب
لازم است به تذکر
که این چند جمله برای دل‌داری نیست
که اصولن 
دل‌داده را حاجتی هم به دل‌داری نیست.

۱۳۸۵ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

چرخ یک گاری‌ در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری‌چی
مرد گاری‌چی در حسرت مرگ



* شعر سهراب سپهری
- ممنون بابت لوگوی عیدانه +

۱۳۸۵ اسفند ۲۷, یکشنبه

امروز روز تو بود. روز تکرار تمام عاشقانه‌هایی که شاید بی‌سرانجام بمانند. 

سرانجام ؟!!! کجاست سرانجام ؟!! و چیست ؟!! که تو خود سرانجام تمام عاشقانه‌های منی.


با نگاهی گرم
با لبی خندان
سوی من برگرد
ای کلام واپسین شعر مرا پایان
وسعت آغوش باز من
عاقبت پایان راهت باد ....




* شعر محمد رفیع

۱۳۸۵ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

نمی‌دونم کدوم اتفاق بدتریه. این‌که در دست‌شویی رو درست وقتی باز کنی که مدیر عامل توی دست‌شوییه. یا اینه که مدیرعامل در دست‌شویی رو وقتی باز کنه که تو اون‌جایی.

۱۳۸۵ اسفند ۲۱, دوشنبه

آخر سال مزخرفیه. اصلن دیدی بعضی وقتا همه چیزای بیخود و مزخرف با هم اتفاق می‌افتن ؟!!! یا هزار تا فکر و خیال همه با هم یله می‌شن روی اعصابت ؟!!! آخر سال مزخرفیه ....

۱۳۸۵ اسفند ۲۰, یکشنبه

از مهم‌ترین مزایای ماشین دنده اتومات، اینه که دست راست راننده آزاده.


۱۳۸۵ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

بالاخره آزاد شدی، خسته عاصی !! و فریادهای سلیمان تو غریب ماند وسط قارچ‌های سمی.


۱۳۸۵ اسفند ۱۲, شنبه

چند روز پیش یک مردی رو نشون می‌داد توی اخبار تیلیویزیون که توی ۱۰۰ سالگی صاحب یک پسر شده بود و یک قرن با پسرش اختلاف سنی داشت. جالب این‌جا بود که ۶ سال هم از تولد پسر می‌گذشت و پدر ۱۰۶ ساله پا به پای پسر ۶ ساله بدوبدو می‌کرد.

بعد گزارش‌گر از پدر پرسید که تغزیه شما چیه ؟!!
طرف هم جواب داد ؛ سبزیجات.

من و بابام و داداشم هم با چشمای گشاد داشتیم تماشا می‌کردیم.