۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

توی فیلم سوپراستار، یه جا قهرمان داستان می‌گفت  : "مردم به دو دسته تقسیم می‌شن، یه دسته اونایی که توی مرداد به دنیا اومدن، یه دسته هم کسایی که دوس داشتن توی مرداد به دنیا بیان.".
ینی آدم باید چه‌قدر بی‌چیز باشه که به ماه تولدش بنازه.

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

خیابان پهلوی پیرمردها 
و خیابان ولیعصر ما 
که درخت‌هایش شاهدان قدیمی‌اند 
برای حنجره‌ها 
فرارها 
دودها 
عشق‌ها 
آتش‌ها 
و خاطره‌ها 
از امروز صبح 
یک‌طرفه شد 


۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است. 
مشترک مورد نظر خاموش است. 
مورد نظر خاموش است. 
خاموش است. 
است.
.

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

یعنی بشاش تو صبح جمعه‌ای که با صدای جاروبرقی شروع بشه.
یعنی بشاشااااااااااااااا. اه اه اه

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

پسرخاله ۷ ساله‌م می‌گف : "من و کلی از دوستام با همیم. بعد عباس اون‌همه یار داره، همش با هم جنگ داریم، بعد عباس همش ماها رو می‌زد. بعد یارای عباس اومدن با ما."

خوشحال شدم. گفتم خوب بعدش چی شد.

گفت : "هیچی، عباس بازم هممه‌ی ما رو می‌زنه."



* عکس Jacques Verroust

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

درها همه قفل 
پنجره‌ها بسته
پرده‌ها کشیده 

تلفن‌ها را گوش می‌کنند
ایمیل‌ها را می‌خوانند
پیام‌ها را با فلان نرم‌افزار
حرف‌ها را با بهمان دستگاه

کبوتر‌ها را
با نامه و بی‌نامه می‌زنند

در گوش قاصدکی
نجوا می‌کنم
که دوستت دارم
و امید می‌بندم
به شهامت باد

* بغض دارم

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

گفتم
ای بوستان روحانی
دیدن میوه چون گزیدن نیست

گفت سعدی
خیال خیره مبند (گه نخور)
سیب سیمین برای چیدن نیست


* روزگاری، Bridget Bardot نشسته بر پشت Alfa Romeo 2600 Spider

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه


* شعر بامداد
* طرح سارا سامان‌پور

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

هر كه‌ دلارام‌ ديد، از دلش‌ آرام‌ رفت
چشم‌ ندارد خلاص،‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو می‌رفت‌ و ما، عاشق‌ و بی‌دل‌ بُديم
پرده‌ برانداختی‌، كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز، چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت
سرو نرويد به‌ بام،‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌ای بر فروخت،‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت،‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را، در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود، ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌، با تو برآرم‌ دمی
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌، باقی‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايی نپخت،‌ يا به‌ فراقی نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌، چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم،‌ در طلب‌ دوستان
راه‌ به‌ جايی‌ نبرد، هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدی‌ به‌ عشق،‌ ميل‌ نكردی ولی
می‌ چو فرو شد به‌ كام‌، عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌

* شعر سعدی

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

۱۰ مرداد ۸۸

چند دقیقه‌ی پیش
درخت‌های چهار راه تخت جمشید
اعتراف کردند
که به آن‌ها تلفن‌هایی شده است
و تطمیع شده‌اند
که به افراد خاصی
در روزهای خاصی
پناه بدهند

*بغض دارم

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

ازدواج باید خیلی کار احمقانه‌ای باشه. مدت‌هاس که اینو باور کردم. حتی اکازیون‌ترین آدما هم زندگی کردن باهاشون سخته. اما فک کنم واسه آدمای شنگولی تو مایه‌های من باید تنوع خوبی باشه.


یاد اون شب‌ها می‌افتم زیر مهتاب باهار
توی جنگل لب چشمه می‌نشستیم من و یار

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی‌شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی‌شه
اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

* فریدون فروغی، روزی