۱۳۸۳ دی ۹, چهارشنبه

لذات

ویل دورانت در لذات فلسفه در صفحه‌ی ۹۱ می‌نویسد : "بدون شک بسیاری از این‌ها نتیجه‌ی علاقه اصلاح‌ناپذیر مردان به تنوع است و طبیعت مرد به یک زن بسنده نمی‌کند".

عجب ...



- Senator Hotel, Atlantic City, 1948, by Nina Lee

۱۳۸۳ آذر ۲۹, یکشنبه

مسئله کارتن‌خواب‌ها

روز جمعه جلسه‌ای بود با حضور تعدادی از بلاگرها ( رضا، مریم، جلال، گلناز، پویان، فرناز و جاوید) پیرامون کمک به کارتن خواب‌های تهران که این چند وقته آمار مرگ و میرشان به دلیل سرد شدن هوا بدجوری بالا گرفته است.

پاییز امسال هوا بسیار سرد شد و گویا این سرما در زمستان هم ادامه خواهد داشت. گرچه گلناز معتقد است اگر قرار باشد کاری انجام شود نباید مقطعی و زودگذر باشد که مثلا افق نگاه ما در حد همین زمستان باقی بماند. علی آنلاین (هزار حرف نگفته) اولین کسی بود که به این قضیه واکنش نشان داد. و البته راهکارهایی که از دست ما به عنوان یک جمع جوان ساخته است در جلسه روز جمعه به بحث گذاشته شد.

اول- تبلیغ اینترنتی برای جمع‌آوری کمک و اعلام یک شماره حساب به تمام بلاگرها و وب‌گردها و حتی برگزاری یک قرار وبلاگی برای جمع‌آوری پول.
دوم- مراجعه به سازمان‌های دولتی که در این زمینه به نوعی مسئولند و جلب نظر آن‌ها برای کمک به کارتن خواب‌ها. از شهرداری تهران، بهزیستی و وزارت رفاه  تا وزارت کشور و کمیته امداد امام خمینی.
سوم- برگزاری یک شبکه موقت از سازمان‌های غیردولتی که در امور زنان و کودکان و آسیب‌های اجتماعی فعالند.
چهارم- کشاندن بحث به حوزه‌ی دانشگاه و به وجود آوردن یک عزم دانشجویی و در پی آن عزم اجتماعی برای کمک به کارتن‌خواب‌ها.
پنجم- ارائه طرح اسکان خیابان خواب‌ها در مساجد (از طرف زیتون و مهشید و تریبون فمنیستی)

متاسفانه دیروز در اخبار شنیدم که این بحث هم به محل یک مجادله سیاسی بدل شده است. وزیر کشور اعلام کرده که هفت هزار کارتن‌خواب در تهران وجود دارد و وزارت رفاه گفته که فقط نزدیک به ۵۰۰ نفر خیابان‌خواب داریم که به زودی مشکل اسکان آن‌ها حل می‌شود. خوب البته اگر گفته‌ی وزیر رفاه را بپذیریم، دغدغه‌های ما بی‌مورد است.

البته حرکت‌های سمبلیک مناسبی هم تاکنون از سوی بسیج دانشجویی در همین راستا انجام شده است اما این حرکت‌ها کاملا مقطعی و گذرا بوده به نحوی که مثلا شام یک شب کسانی که در خیابان خوابیده‌اند تامین می‌شود و دیگر هیچ.

برای سومین شب جمعی از دانشجویان تهرانی در مقابل سازمان‌های مسئول اجتماع کرده‌اند و شب را به صبح رسانده‌اند که شاید این مهم‌ترین حرکتی باشد که در این مدت در‌این‌باره انجام شده است.

در همین راستا و به همین وسیله از همه دوستانی که در مورد این بحران اجتماعی نگران هستند و دغدغه‌ای هرچند کوچک دارند تقاضا می‌کنم اگر راه‌کار تازه و جدیدی به ذهن‌شان خطور می‌کند، به این جمع کوچک بپیوندند تا بل‌که لااقل با مجاب کردن آنان که مسئولند و به خواب خرگوشی فرورفته‌اند کمکی به خیابان‌خواب‌ها کرده باشیم. به قول علی حتی اگر کمکی از دست‌تان ساخته نیست این گروه کوچک را در اطلاع‌رسانی کمک کنید.

لینک‌های مرتبط

۱۳۸۳ آذر ۲۸, شنبه

دربست، انقلاع

دوست دارم شرح دو کلمه‌ی انقلاب و انقلاع را از روی فرهنگ لغت معین بنویسم.

انقلاب : برگشتن از حالی به حالی دیگر، تبدیل یک صورت به صورت دیگر
انقلاع : از ریشه برکندن، از بیخ درآوردن

این دو لغت گرچه هنگام تلفظ به هم نزدیکند و هر دو به تحول شگرف و نوعی زیر و زبر شدن دلالت دارند اما دارای یک تفاوت فاحشند. در انقلاب بحثی به نام تغییر مطرح است و در انقلاع تنها خاتمه دادن به وضع موجود. بدین معنی که در انقلاب همان‌قدر که برداشتن حال مهم است، این‌که چه به جای آن می‌گذاریم هم مهم است. اما در انقلاع تنها نابودی آن‌چه هست مد نظر است بی آن‌که اصلن به پس از آن فکر کنیم.

انقلاب آلترناتیو می‌خواهد. آلترناتیوی که نسبت به گزینه موجود آن‌قدر ارزشمند باشد که به خاطرش انقلاب انجام شود. اما برای انقلاع فقط بی‌حوصلگی و عصبانیت هم کفایت می‌کند.

۱۳۸۳ آذر ۲۶, پنجشنبه

داستان دوئل

داستان با آرامش آغاز می‌شود. یک دشت وسیع و سبز، نخل‌های سر به فلک کشیده و کودکانی سوار بر قطاری خوشبخت. داستان برای ما از روزهایی حرف می‌زند که هنوز ضربه‌های مهلک جنگ تن این خاک را نوازش نکرده بود.

سناریوی دوئل روی تجاوز را در جنگ 8 ساله ایران وعراق پررنگ می‌کند. در ۱۵ دقیقه‌ی اول قائله بزرگی پیش روی تماشاگر گشوده می‌شود. از سربازهایی که سرباز نیستند و تنها انگیزه دفاع از کشورشان و خانوادشان آن‌ها را راهی میدان می‌کند. از زن و مرد و کودکی که زیر بمباران سهمگین هواپیماهای جنگی تنها به این سو و آن سو می‌گریزند و کشته می‌شوند. 

و در میانه‌ی این بلوا ناگهان بحث دیگری گشوده می‌شود. عده‌ای وارد کارزار می‌شوند که سخت در تلاشند تا از آب گل آلود صید مروارید کنند. در این معامله آتشین خون و گلوله، ثروت ملی به صورت نمادین آرام در حال خارج شدن است. دستی می‌کوشد که مقاومت را تا اهواز به عقب بکشد و جهان آرا زیر بار این دستور نمی‌رود. سرانجام نیمه اول فیلم با سکانس زیبای کشیده شدن صندوق روی زمین و کشته شدن نگهبانان صندوق به اتمام می‌رسد.

نیمه ی دوم دوئل هم پر از سمبل است. قوم، ماکت کوچکی‌ست از مردم ایران که هرکس در آن نقش یک طبقه فکری را ایفا می‌کند. یحیی در نیمه دوم داستان حضور فیزیکی ندارد اما نماد حقانیت از دست رفته است. مقدس است. خوب است. برای همه خوب است. همه سنگش را به سینه می زنند.

زینال نماینده‌ی وفاداری است. نسلی که به آرمان‌های بزرگ گذشته‌اش هنوز وابسته است. کاراکتر اسکندر نماد قدرت است. نماد تمامیت‌خواهی بی‌رحم که از هیچ حربه‌ای برای گسترش سلطه‌اش چشم نمی‌پوشد. از مذهب و عرق ملی تا مکر و حتی عشق.

لطیف، روحانی دست‌نشانده، پیر و مراد قوم و نماد تعصب مذهبی کور و تحت سلطه اسکندر است. قفل زبانش هم چنان که در فیلم از زبان خودش می‌شنویم در گرو قدرت است و فتوایش تحت امر اسکندر.

ناخدا نمونه‌ی عامه‌ی مردم است. نیازش او را وادار به سکوت می‌کند. نیازش همانند افیونی‌ست که روح حق‌پرست وعدالت‌خواهش را سوزانده است. قاسم نسل سومی‌ست. نسلی که وجدان را برای تصمیم گیری‌اش قاضی می‌کند. از تعصبات کور عرفی‌اش جدا می‌شود و به حقانیت بی‌طرفدار می‌پیوندد. و در نهایت سلیمه و اسماعیل خسته‌اند و گوشه‌ی ازلت گزیده‌اند.

این مجموعه‌ی کوچک نمادها همه‌ی واقعیت هستند که با یکدیگر به زبانی اساطیری سخن می‌گویند. در سکانس نهایی، قاسم برآیند تقابل اسوطره‌ها را انشا می‌کند. رو به روحانی قوم می‌ایستد و می‌گوید : آن کسی که از دیدگاه شما نماینده‌ی رحمت خدا بر زمین است بر من ولایت ندارد. می‌گوید که سکوت ناخدا از رضایت نیست بل‌که نیاز مهر سکوت بر لبانش نهاده است.

و تقابل بزرگ آغاز می‌شود. زمان دوئل می‌رسد. اسکندر و لطیف و عامه‌ی قوم حین با اسلحه و نفرات بسیار در برابر تعدادی زن و مرد بی‌دفاع که یادآور صحنه‌های نخستین فیلم است و این بار در ابعادی کوچکتر رخ نموده است.

زینال اسلحه ندارد. سینه سپر کرده است برای اثبات حقیقتی که گویی جز به قیمت جانش بیان نمی‌شود. زینال معامله را نمی‌پذیرد و دوئل آغاز می‌شود. دوئلی میان سفیدی و سیاهی با آدم‌های سیاه و سپید و خاکستری. جهنمی بر پا می‌شود، قدرت از پای در می‌آید و باران طلایی بر سر حقیقت باریدن آغاز می‌کند. در نهایت حقیقت زنده سوار بر درشکه دور می‌شود.

زینال زنده است اما زخمی. شاید زیاد تاب نیاورد و همین نشان‌گر آن است که کسی باید این پرچم را به دوش بگیرد و حقیقت جاودانه را به پیش ببرد. آدم‌هایی که نه خوب خوبند و نه بد بد. آدم‌های خاکستری سکان‌دار درشکه می‌شوند به سوی آینده. در حالی که یادگار هانیه و روزگار سبز آرامش را با خود حمل می‌کنند.

۱۳۸۳ آذر ۱۷, سه‌شنبه

آخرین ۱۶ آذر دوران خاتمی هم آمد و رفت. نمی‌خواستم از ۱۶ آذر بگویم. اصلا می خواستم مانند یک روز عادی قلمدادش کنم. چرا که من بیش از غریبه‌ها به خودی‌ها انتقاد دارم و خوب می‌دانم ظرف انتقادشان زود لبریز می‌شود. من به محکومیت خاتمی به تک‌روی سیاسی منتقدم. خاتمی عزیز در آخرین ۱۶ آذر دوران ریاستش پاسخ هم‌قطاران تندروی ما را به نیکی داد. یادتان نرود که ما هنوز پشت همان سنگر سابقیم. شما زیاد جلو رفته‌اید. 

۱۳۸۳ آذر ۱۳, جمعه

نظرخواهی

آیا حاضرید با دختری ازدواج کنید که پرده بکارت ندارد ؟؟

- این نظرخواهی (که چرا نمی‌دانم اصلن فکر کردم باید در مورد همچی چیزی نظرخواهی کنم) در زمان انتشار بازخورد نسبتا زیادی داشت. برای همین بدون این که نظرات را بخوانم، در بهار نود و چهار که مشغول انتقال مطالب بودم، تصمیم گرفتم چند اسکرین‌شات از تعدادی از کامنت‌ها بگیرم و ضمیمه این پست کنم که خاطره شود. (خرداد نود و چهار)






روز به روز بر تعداد کسانی که رکورد حجم سرویس ایمیل‌های مجانی را می‌شکنند اضافه می‌شود و حالا این شما و این هم یک باکس ۳ گیگابایتی

۱۳۸۳ آذر ۱۱, چهارشنبه

جیغ

جیغ
در آستانه التهاب 
 در آستانه درد
از اعدام دریا
از خشک شدن رودخانه
تا کشیدن سد
تا کشتن ماهی‌ها

رودخانه مرده است
سرنوشت آدم‌های رودخانه هم
دریا را اما اعدام نمی‌توان کرد
دست‌هایش را گر چه بریده‌اند

پیرزنی کنار سبد نان عق می‌زند
نان‌ها طعم دود و گازوئیل می‌دهند
مردی نفت می‌پاشد به صورت دنیا
سولقان را برج‌سازی کرده‌اند
برج‌های بلند
فاحشه‌های کوتاه
رودخانه را آب برده است
دست‌های دریا را کسی بریده است

خواب روی صندلی اتوبوس
ترک خورد با ترمزهای مکرر
پیرزنی فال گرفت برای برج بالای سرش
دو نفر این پایین
از فردایشان عکس می‌گیرند
عکس‌های خوشبخت
با برج‌های بلند

یکی با شلنگ
دامن دریا را آب می‌کشد
در شهری که در ادرار خود غلط می‌زند
فاضلاب‌هایش روکارند
وهوایش استفراغ می‌کند

پرده‌ی بکارت شهر را دریده‌اند
شهر هم بکارت مردمش را
قبله‌نماها را کسی کوک نکرده است
آدم‌های خالی 
بر سجاده‌های عالی 
رو به هم نماز می‌کنند

جوی‌های خیابان 
دخترکان لخت را می‌بلعند
کسی نان را لابه‌لای دیوار
پنهان می‌کند

خورشید در میان دود حبس است
شهر 
از تیرهای چراغ برق نور می‌خرد

آذر 83 - تهران