۱۳۸۴ تیر ۲۲, چهارشنبه

ما و امیدواری

احساس دگرگونی‌های عجیبی در فکر و اندیشه‌ام دارم. دارم عوض می‌شوم انگار و خودم حواسم هست.

مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می، مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش، در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی

در انتظار رویت، ما و امیدواری
در عشوه وصالت، ما و خیال و خوابی



** کم‌کم وقت خداحافظی با خاتمی بزرگ است تا که شب چه زاید باز.
*** شعر از حافظ

۱۳۸۴ تیر ۱۵, چهارشنبه

لمپنیسم زنانه

نقطه مشترک و محور اصلی تمام آثار تهمینه میلانی، مسئله زن است. میلانی همیشه کوشیده تا در تمام آثار موجود در کارنامه فیلم‌سازی خود، دغدغه‌های گوناگون هم‌جنسان‌‌ش را از زوایای گوناگون به تصویر بکشد و همیشه نیز برای برطرف‌کردن موانع موجود، گریز و راه‌کاری ارائه کند. این نگاه مثبت میلانی اما به مرور در آثارش، تندتر شده تا آن‌که از فیلم‌هایی مثل "دو زن" و "دیگه چه خبر" به آثاری مثل "واکنش پنجم" و "زن زیادی" رسیده است.

از «بچه‌های طلاق» تا «زن زیادی»

«بچه‌های طلاق»، اولین ساخته بلند سینمایی تهمینه میلانی است که در سال ۱۳۶۸ ساخته شده است و از همان ابتدا، ورود فیلم‌سازی با دغدغه‌های زنانه را به سینمای ایران، خبر می‌دهد. «بچه‌های طلاق»، داستان تقابل مرد و زن است. مردی آکنده از همه خصوصیات جامعه سنتی مردانه مثل خشونت و عصبیت و تبعیض و زنی مظلوم و تحت ستم. گرچه سیاه‌انگاری میلانی در مورد جامعه مردان، در اولین اثر سینمایی‌اش هم مشهود است اما نکته مهمی که در «بچه‌های طلاق» به چشم می‌خورد این است که در پایان، میلانی سعادت نهایی مورد نظرش را در قالب یک خانواده، با همان تعریف متداولش به تصویر می‌کشد. به عبارتی می‌کوشد که امید خود را به اصلاح جامعه مردانه (به معنی ایجاد تغییر در دیدگاه‌های سنتی‌اش) و جامعه زنانه (به معنی زیر بار ستم نرفتن)، به مخاطبش منتقل کند.

دیگر اثر جدی و قابل تامل میلانی، «دیگه چه خبر» است. میلانی در «دیگه چه خبر» نشان می‌دهد، با آن که تحصیلات آکادمیک سینمایی را پشت سر نگذاشته است اما می‌تواند یک کمدی مقبول بسازد و پیام‌های مورد نظرش را به تماشاچی منتقل کند. در «دیگه چه خبر»، فیلم‌ساز، تبعیض حاکم در خانواده سنتی ایرانی میان دختر و پسر را به بهترین شکل و با زبان طنز بیان می‌کند.

اما به جرات می‌توان گفت که سینمای فمنیستی میلانی به صورت جدی از «دو زن» آغاز می‌شود. «دو زن» را می‌توان بهترین و قابل تامل‌ترین اثر کارنامه میلانی به شمار آورد. در «دو زن» میلانی ثابت می‌کند که تسلط مناسبی بر مدیوم سینما دارد و آن را به خوبی می‌شناسد. جایزه بهترین فیلم‌نامه برای «دو زن» در جشنواره فیلم فجر نیز، دلیلی بر همین ادعاست. گرچه «دو زن» در گیشه نیز به اقبال نسبتا خوبی دست یافت اما از سوی منتقدان سینما به شعاری بودن متهم شد که به نظر من اگر منتقدان آثار میلانی، «واکنش پنجم» و «زن زیادی» را دیده بودند، هرگز «دو زن» را به شعاری بودن متهم نمی‌کردند.

بعد از «نیمه پنهان» که بیشتر اثری سیاسی تلقی می‌شود، میلانی به «واکنش پنجم» می‌رسد. در «واکنش پنجم»، گویی میلانی می‌خواهد امپراتوری مردانه‌ای را روایت کند که در حاج صفدر نمود یافته است. امپراتوری بزرگی که بیش از حد، غیرقابل باور و غیر منطقی به نظر می‌رسد. حاج صفدر مثل هزاردستان قصه‌ موبایل‌ها را کنترل می‌کند و تسلطی شاهانه بر فضای داستان دارد. آن‌قدر این تسلط رعب‌آور است که گاهی مخاطب از این همه قدرت به وحشت می‌افتد.

«زن زیادی» (که به نوعی داستان «زن وانهاده» سیمون دوبووار را به یاد بیینده می‌اندازد)، مثل اکثر آثار میلانی، داستانی است که به خوبی روایت می‌شود. بیننده‌اش را خسته نمی‌کند و با تسلط به معرفی تک‌تک کاراکترهایش می‌پردازد، در حدی که می‌توان گفت، «زن زیادی» از نظر سینمایی به معنای فرم و روایت و میزانسن، اثری قابل قبول است. اما آسیب اثر، از آن‌جا شروع می‌شود که فیلم‌ساز می‌کوشد به شیوه‌ای ناشیانه و ناموزون و شعارگونه، مفاهیم مورد نظر خود را به بیننده منتقل کند. سکانس نخستین فیلم در کلاس درس، شوخی زنان در مورد کنوانسیون رفع تبعیض ژنو در حال سبزی پاک کردن و دیالوگ‌های رد و بدل شده در رستوران بین راه، نمونه‌هایی از این تلاش ناشیانه هستتند. میلانی می‌خواهد با تمی فمنیستی (البته به سبک خودش)، جامعه پلید و بوگندوی مردانه را در برابر جامعه معصوم و مظلوم زنانه قرار دهد و آرمان‌شهری را به تصویر بکشد که سعادت در آن، موضوعی کاملا زنانه است. 

ماهیت یک‌طرفه و غیر عادلانه «زن زیادی»، به ناچار فرم را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد و به فیلم از نظر سینمایی هم لطمات بسیاری وارد می‌کند. مثلا به یاد بیاورید درگیری مرد مذهبی (۲) را با دیگر مسافران در رستوران بین راه که هم از منظر سینمایی و هم از نظر محتوایی، ضعیف و ناموزون است. در حالی که اگر میلانی نمی‌خواست آن همه شعار را به یک باره به ذهن بیننده‌اش تزریق کند، حتی با حذف این سکانس، لطمه‌ای به بدنه اصلی داستان وارد نمی‌شد. (۱) 

به عبارتی منظور این نیست که میلانی نباید پیام‌های مد نظر خود را به مخاطبش منتقل کند که اساسا وظیفه یک فیلم‌ساز همین است. مثلا میلانی در نمایش تناقضی که بین مفهوم خیانت یک زن به شوهرش و یک مرد به همسرش وجود دارد، مخصوصا در دیالوگ بین آقا رحیم و سیما در درون اتومبیل، موفق عمل می‌کند. اما وقتی حجم این شعارها و تنوع آن‌ها بالا می‌رود، به بدنه اثر هم لطمات زیادی وارد می‌کند. در حالی که میلانی با توجه به تحصیل در رشته معماری که از شاخه‌های هنر است، به خوبی می‌داند که گاهی فرم اهمیتی بیشتر از محتوا پیدا می‌کند. به عبارتی، فقط گفتن مهم نیست، بلکه چگونه گفتن هم اهمیت بالایی دارد.

در «زن زیادی» هم مثل بیشتر آثار میلانی، مرد موجودی است که یا ظالم و بهره‌کش است و یا منفعل و بی‌تاثیر. مردان از دریچه آثار میلانی، جملگی پست و سوء‌استفاده‌گر و زنان همگی مظلوم و پاک‌اند. در «زن زیادی»، کارگردان کوشیده است تا برای تعدیل این گفتمان، از کاراکتر سروان پناهی کمک بگیرد. اما سروان پناهی به عنوان تنها مردی که خباثت و تحجر و حماقت را به رخ نمی‌کشد، در روند داستان بی‌تاثیر و منفعل است. تا آن‌جا که حتی برای برخورد با صبا و احمد، با وجود پی بردن به رابطه نامشروع میان آن‌ها، به وظیفه قانونی خود نیز عمل نمی‌کند و همین موضوع از وی، شخصیتی غیرقابل‌باور و صرفا نمادین می‌سازد.

اما اوج نگاه شعارزده میلانی در سکانس پایانی «زن زیادی» کامل می‌شود. گرچه تقلای فیلم‌ساز برای معماری پایانی عادلانه و معقول، با فرصت دادن به همه شخصیت‌های قصه برای دفاع از خود، کاملا ملموس است اما همان اتفاق همیشگی این بار با شدتی بیشتر و تعصبی کورکورانه‌تر واقع می‌شود.

در نتیجه‌ی دیالوگ‌های سکانس پایانی «زن زیادی» (که بیشتر به مدیوم تئاتر نزدیک است تا سینما)، دفاعیه آقا رحیم، به تبرئه همسرش و محکومیت خودش می‌انجامد و آقا رحیم که تا این لحظه، رگه‌هایی از نیکی در او مشاهده شده بود، به دایره منفورین می‌پیوندد. دفاع احمد هم که (با بازی زیبا و طنزآمیز امین حیایی)، بیشتر به نمک قصه شباهت دارد تا یک دفاعیه منصفانه. به نحوی که بیشتر و بیشتر، احمد را محکوم و منفور می‌کند. صبا اما با دیالوگی مظلومانه از خود دفاع می‌کند و آخرین زنی که ممکن بود به مظلومیت و پاکی سرشتش خدشه وارد شود، در پیشگاه مخاطب تبرئه می‌گردد. تماشاچی می‌فهمد که صبا راهی جز تبدیل شدن به یک فاحشه نداشته و او هم فدای خودخواهی و شهوت‌رانی جامعه کثیف مردان شده است. و در نهایت صبا و سیما در حالی که دست دختر کوچولوی سیما (که احتمالا نماد آینده است) را نیز گرفته‌اند، به سمت آرمان‌شهر میلانی به راه می‌افتند و این در حالی است که رحیم با مرگ به سزای عمل عجولانه و احمقانه‌اش رسیده و احمد در وضعیت اسف‌ناکش متوقف شده و مرتب استارت می‌زند. روشن نشدن اتومبیل احمد حکایت از آن دارد که میلانی حتی ذره‌ای هم لطف نکرده و یک آینده خشک و خالی و خوش‌بینانه را نیز برای جامعه مردانه متصور نشده است. 

پایان بندی «زن زیادی» و راه‌کاری که کارگردان می‌کوشد آن را برای مخاطبش روایت کند، آن‌قدر یک طرفه و حتی زننده است که تعبیری جز لمپنیسم زنانه را به یادم نمی‌آورد. لمپنیسم زنانه‌ای که فرق چندانی با مردسالاری عقب‌مانده‌ای که خود میلانی از منتقدان جدی آن است، ندارد. نخست مثل اکثر آثار اخیر میلانی، میدان به دو جبهه جامعه زنانه و مردانه بخش‌بندی می‌شود و پس از مطرح شدن نگاهی سیاه و سپید، راه‌کاری که مطرح می‌شود، جز به حذف جبهه مقابل رضایت نمی‌دهد. همه مردها حذف می‌شوند و همه زنان به بهشت یا همان آرمان‌شهر راه می‌یابند. با کمی تامل، زن آرمانی میلانی در «زن زیادی» با همان ژاکت گشاد و جلوباز، یاد جاهل‌های فیلم‌فارسی را تداعی می‌کند که یک تنه در مقابل سیاهی‌های غیر قابل حل اطرافش می‌ایستد و با حذف کامل آدم بدها، لابد بدی‌ها را هم از بین می‌برد. حتی فرزند احمد و سیما هم دختر است تا مبادا به پایان صد در صد زنانه فیلم خللی وارد شود.

این گونه است که در کارنامه میلانی، هر چه پیش‌تر می‌رویم، به جای یک نگاه منصفانه اجتماعی، یک کینه‌جویی عمیق را احساس می‌کنیم که انگار، راه احقاق حقوق پایمال شده زن را جز در سرکوب کامل مرد نمی‌بیند.

پی‌نوشت : 

(۱) گرچه نباید ناگفته بماند که سکانس مورد نظر در نسخه اکران شده، دچار سانسور شده است. در نسخه اصلی درگیری مرد مذهبی با مسافران، به درگیری او با سیما می‌انجامد که در این لحظه به سیما متذکر می‌شوند که برادر این مرد شهید شده است. در این‌جا صبا به دفاع از سیما بلند شده و اظهار می‌کند که او هم فرزند شهید است.

(۲) توجه داشته باشید که مذهبی بودن از دریچه اکثر آثار میلانی با دگم‌اندیشی و حماقت برابری می‌کند. به این معنی که در آثار وی، مسلمان معتقدی که به اصول انسانی و اخلاقی پایبند باشد، وجود ندارد. در «زن زیادی» و در سکانس دعوای مسافران در رستوران نیز، مرد مذهبی به واسطه مذهبی بودنش، هیچ منطقی را بر‌نمی‌تابد و بیشتر یادآور سعید حنائی، قاتل زنجیره‌ای زنان روسپی در خراسان است.

تکمیلیه : این نقد در شماره ۲۱ شرقیان نیز منتشر شده است.

۱۳۸۴ تیر ۱۳, دوشنبه

چرخه ملی خایه‌مالی

باید اعتراف کرد که امروزه دیگر نمی‌شود به خایه‌مالی، تعبیر صرفا یک فعل مذموم اخلاقی داد. امروزه خایه‌مالی در کشور عزیز ما،  به یک صنعت و یک علم مبدل شده است. شما برای زیستن در این مرز و بوم، ناچارید که این علم را به فراخور نیازتان بیاموزید. اگر برای یک امضای خشک و خالی باید به یک اداره بروید، اگر مرخصی می‌خواهید، اگر برای یک نیم‌نمره باید از استاد خواهش کنید، اگر می‌خواهید که یک کفش را ۳هزار تومان ارزان‌تر بخرید، اگر بدهکارید، اگر حتی طلب‌کارید و اگر ... 

هر آن‌که بی خبر از فن خایه‌مالی شد
دچار زندگی سخت و نان خالی شد (۱)

مهم نیست که کار شما در چه درجه‌ای از اهمیت قرار دارد. مهم نیست که جایگاه اجتماعی و اقتصادی شما کجاست. مهم این است که در هر جایگاه و برای هر کاری در این خاک پر گهر، با هر جنسیت و هر پست و هر مقام، با هر سن و سال و تیپ و اعتبار، باید این بر این فن حیاتی، تا حد قابل قبولی مسلط باشید. 

پیشینه خایه‌مالی

از قرار معلوم، در زمان شاه اسماعیل و در جنگ با عثمانیان، همسر شاه که اتفاقا سوگلی هم بوده به اسارت می‌رود و شاه اسماعیل هم که بنا بر مرام هم‌ولایتی‌هایش، بسیار با غیرت و تعصب بوده، حسابی غصه‌دار می‌شود، چرا که خبر می‌دهند که از سوگلی‌اش جهت خوش‌گذرانی غلامان بهره‌برداری شده است. در نتیجه برای آرامش اعصاب به تریاک روی می‌آورد و چون در استفاده از آن افراط می‌کند، بیضه‌هایش از حد معمول بزرگ‌تر می‌شوند و همین بزرگ شدن بیضه‌ها باعث ایجاد خارش و درد در محل مورد بحث می‌گردد و وقتی هم که شاه با دست به خاراندن عضو شریف مبادرت می‌کرده محل را زخم و زیلی می‌نموده است.

خلاصه عده‌ای مامور می‌شوند که هر بعدازظهر با پارچه‌های ابریشمی، بیضه‌های شاه را مالش بدهند تا درد و خارش بهبود پیدا کند. نام مستعار شاغلان در این شغل، «خایه‌‌مال‌باشی» می‌شود. این افراد حقوق می‌گرفته‌اند که امر خطیر مالش خایه‌های شاه را بر عهده بگیرند. البته اهمیت این وظیفه از خیلی مشاغل به ظاهر مهم بیشتر بوده، چرا که نگفته پیداست، در صورت بروز کوچم‌ترین خطا توسط این خادمان، ممکن بوده بلای بزرگی بر سر خایه‌های شاه، و متعاقب آن بر سر خود شاه و مملکت بیاید. پس از ارتباط عمیق خایه‌های شاه و سرنوشت مملکت می‌توان فهمید که این کار، از همان ابتدا هم مهم و سرنوشت‌ساز بوده است.

خایه‌مالی در عرصه عمومی

مقدار کمی هم اگر پای برنامه‌های تلویزیون خودمان باشید متوجه می‌شوید که این فن چه استفاده گسترده‌ای در میان مجریان و گزارش‌گران و گویندگان و فیلم‌برداران و صدابرداران و کارگردانان تلویزیونی دارد. آن‌ها که به فراخور شغل‌شان در برابر دوربین قرار می‌گیرند به یک نوع، و آن‌ها که پشت دوربین هستند با شیوه‌های غیر کلامی، میزان توانایی خود را در علم خایه‌مالی نشان می‌دهند. به عبارتی صدا و سیما بهترین آموزش‌گاه عمومی این فن است که از صبح تا شب به شیوه‌های گوناگون آن را آموزش می‌دهد.

یک‌بار پای یکی از همین برنامه‌های تلویزیونی بودم، دو تا مجری یک برنامه که نمی‌دانم نامش چیست، با چهره‌های خندان پشت صفحه شیشه‌ای آمدند و شروع کردند به حرف زدن. اول مجری سمت چپی کلی از مجری سمت راستی تعریف کرد و کلی عناوین خوب مثل توانا و پیش‌کسوت و مهربان و دوست‌داشتنی را به او نسبت داد. حالا مجری سمت راستی، مجری سمت چپی را صاحب داشتن مقادیر معتنابهی «نظر لطف» دانست و خودش را شایسته القابی که گفته شد ندید و به اصطلاح شکست نفسی کرد و در عوض مجری سمت چپی را خلاق و حرفه‌ای و متواضع و دانشمند معرفی کرد و کلی از سجایای اخلاقی‌اش تعریف کرد. حالا مجری سمت چپی ادامه داد و اشاره کرد که عجب ملت مهربان و باصفا و باحال و خوب و گل و دسته‌گلی داریم. مجری دست راستی هم کلی بر صفات مذکور اضافه کرد و تاکید کرد که برای این ملت هر خدماتی که ارائه شود باز هم کم است. و خلاصه این دو مجری گرامی، نزدیک به ۲۰ دقیقه، صفات خوب و نیک ملت و رهبر و وکیل و وزیر و رئیس سازمان صدا و سیما و فیلم‌بردار صحنه و خیلی آدم‌های دیگر را شمردند. و این طور می‌شود که کم کم تو هم که فقط بیننده برنامه هستی، مزه خایه این عزیزان را زیر دندانت احساس می‌کنی.

چرخه ملی خایه‌مالی

خایه‌مالی هم اکنون به یک چرخه ملی مبدل شده است. مثلا یک ارباب رجوع، خایه‌مالی یک کارمند دون‌پایه فلان اداره را می‌کند. کارمند، خایه‌مالی رئیس اداره را می‌کند. رئیس اداره ،خایه‌مالی معاون وزیر را می‌کند. معاون وزیر، خایه مالی وزیر و وزیر خایه‌مالی ملت (که ارباب رجوع مورد ذکر در اول چرخه هم جزء همین ملت است) و دوباره به همین ترتیب این چرخه ادامه پیدا می‌کند. البته این فقط یک نمونه از این چرخه عظیم بود. چرخه‌های کوچک به هم مرتبط می‌شوند و تشکیل چرخه ملی خایه‌مالی را می‌دهند. 

وجود این چرخه یک حسن بزرگ دارد و آن این است که هیچ کس از خایه‌مالی خسته نمی‌شود. چرا که تقریبا به همان میزان که خایه‌مالی دیگران را می‌کند، عده‌ای هم خایه‌مالی خودش را می‌کنند. لازم به ذکر است که خایه‌مالی زن و مرد نمی‌شناسد. یعنی خانم‌ها با وجود نداشتن عضو مورد بحث، در این چرخه به همان میزان آقایان، حضور پر شور و قابل توجهی دارند.

چرخه ملی خایه‌مالی، شایسته‌سالاری و ظوابط سازمانی و قوانین و مقررات را یک‌سره دور می‌زند و برای انجام کلیه امور میان‌بر و راه دررو ایجاد می‌کند.

گاهی نام یک عمل، آن‌قدر زشت و وقیح است که سعی می‌کنیم با قرار دادن نام‌های دیگر بر آن از شدت زشتی‌اش بکاهیم. لغاتی مثل «پاچه‌خواری»، به همین منظور ابداع شده‌اند. اما واقعیت این است نفس عمل تغییر نمی‌کند. شاید شدت خایه‌مالی‌ها با هم فرق بکند اما از صبح تا شب همه در حال تملق گفتن و چاپلوسی هر عوضی و پدرسوخته‌ای را کردن هستند. صفاتی را به کسانی نسبت می‌دهیم که اظهرمن‌الشمس است، صاحب آن‌ها نیستند. خودشیرینی می‌کنیم. برای انجام کاری، به جای بهره‌گیری از قوت بازو و فکر خود خایه‌مالی کس و ناکس را می‌کنیم. مرتکب خطا می‌شویم و برای فرار از بار مجازاتش به چاپلوسی می‌افتیم. خلاصه این که بی تعارف، همه خایه‌مالیم !!!! گرچه عالمیم بر این که انسانیت و خایه‌مالی با هم رابطه عکس دارند. یعنی هرچه بر این صفت زشت اصرار ورزیم، از حدود انسانی و اخلاقی خارج می‌شویم.

پی‌نوشت :

(۱) شعری از مرحوم عشقی.
(۲) خایه مالی در فرهنگ دهخدا : چاپلوسی سخت با دنائت، تملق رذیلانه. 
(‌‌‌٣) عکس : تیمچه حاجب‌الدوله، بازار تهران